هانا ببخشید یعنی اقای جئون

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟭𝟭

هانا : ببخشید ، یعنی اقای جئون . .

بعد ازینکه مطمئن شد طرف داره به حرفش گوش میده و منتظره جمله بعدیشه با چهره خالی از احساس دوباره بهش خیره شد و زمزمه کرد :

هانا : ما باید یه صحبتی راجب یک موضوع مهمی داشته باشیم ، اقای جئون !

جونگ کوک یک تای ابروش رو بالا داد در حالی که خیره به چهره بی نقص دختر بود با صدای بم و سک*سیش که میتونست هر دختری رو به قتل برسونه زمزمه کرد :

جونگ کوک : میبخشید مادمازل من شمارو میشناسم ؟

هانا درحالی که سعی میکرد زیاد به چهره زیبا و جذاب طرف نگاهی نکنه جوابش رو داد :

هانا : خیر ، اولین بار هست هم رو ملاقات میکنیم .

جونگ کوک یه هومی زیر لب گفت و به اطراف نگاه کرد :

جونگ کوک : هه ، عجیبه !

هانا که این حرف اقای جئون رو شنید سوالی نگاهش کرد که ادامه جمله اش رو گفت :

جونگ کوک : اولین بار هستش من رو میبینید چجوری اسم کاملم رو میدونید مادمازل ؟

هانا که میدونست شدیدا ریده بود و بوش داشت میومد فقط لبش رو جویید و به هرجایی جز چشم های جونگ کوک نگاه کرد .
جونگ کوک بیخیال جواب گرفتن از دختر روبه رواش شد ، با تکون دادن سرش بادیگارد هایی که کنارش بودن تا کمر برای رئیسشون خم شدن و یگوشه رفتن تا منتظر دستور بعدی از جانب رئیسشون باشن.
جونگ کوک در حالی که داشت به قسمت بالای سالن میرفت با صدای بم و جذابش خطاب به اون دختر گفت :

جونگ کوک : همراهم بیا .

هانا بدون هیچ حرف اضافه و واکنش خاصی پشت سر اقای جئون راه افتاد .
هر دوی اونها وارد اون قسمت کوچیک که بالا سالن قرار داشت شدن البته اینم بگم هانا همینجوری از بغلشون رد نمیشد با تمرکز زیادی به اطرافش دقت کرده بود تا حداقل یکچیز مشکوکی دستگیرش بشه . .
اقای جئون یا جونگ کوک بهتره بهش بگیم رو یکی از صندلی سیاه و گرون قیمت نشست و به هانا اشاره کرد که صندلی روبه رو اش بشینه .
هانا بدون هیچ عکس العملی رو صندلی که جونگ کوک اشاره بهش اشاره کرده بود نشست .
جونگ کوک یه نگاهی به اطرافش انداخت و بی توجه به اینکه دختر قراره با اینکارش اذیت بشه یا نه پاکت سیگارش رو از جیب کتش خارج کرد و درحالی که یدونی سیگار از پاکت دراورده بود دوباره پاکت سیگارش رو داخل کتش قرار داد.
هانا بعد نشستن روی صندلی به هر حرکتی که اقای جئون انجام میداد نگاه میکرد .
البته لازمه بگم هانا غرق در جذابیت فرد روبه رو اش نشده بود!
درواقع هانا بخاطر شغلش اینکارو میکرد . .
هر کارآگاهی باید حواسش به همچی باشه مخصوصا اگه در صحنه جرم حضور داشته باشه.
البته تو صحنه جرم نبود درواقع صحنه جرم توی طبقه دوم بود ولی هانا فقط توی طبقه اول ساختمون حضور داشت.
جونگ کوک در حال روشن کردن سیگاری که بین لب هاش جا داشتن بود که در حین کارش زمزمه کرد :

جونگ کوک : میشنوم !

هانا یه پوزخندی زد و درحالی که تو چشم های درشت وخوش فرم جونگ کوک خیره بود حرفش رو زد:

هانا : زیاد دوست ندارم صحبتمون رو کش بدم پس میرم سراغ اصل مطلب.

جونگ کوک در سکوت مشغول سیگار کشیدن و شنیدن حرفای دختر بود :

هانا : البته بزارید قبل از گفتن حرفم خودم رو به شما معرفی کنم . بنده پارک هانا یکی از بهترین کارآگاه ها در سئول هستم و هم اکنون در حال حل پرونده ای هستم که حادثه ای که رخ داده در کلاب شما بوده . .

جونگ کوک سرش رو تکون داد و دود سیگار رو به هوا سپرد :

جونگ کوک : فکر نمیکردم یک خانم در ظاهر جذاب و زیبا کارآگاه باشن .

ببخشید الان طرف باهاش لا*س زده بود ؟
اینهمه سخنرانی کرد بعد فقط اینو برداشت کرد؟
هانا با چشمایی که از عصبانیت قرمز شده بودند به طرف خیره شده بود و درحالی که خودشو کنترل میکرد تا سر طرف رو از بدنش جدا نکنه تو دلش جواب این مرتیکه رو داد :

(خیلی ممنونم از تعریفت ولی توقع داشتی به غیر از کارآگاه بودن چه شغلی داشته باشم که تا فهمیدی قیافت اویزون شد هااا؟)

───────────────────────

#فیک #فیکشن #داستان #رمان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #شوگا #جیهوپ #جین #نامجون
دیدگاه ها (۲)

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟭𝟮بی توجه به اینکه جون...

سلامممزیاد حوصله ندارم تایپ کنم پس موضوع اصلی رو زود میگم تا...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟭𝟬هانا : فامیلی ایشون ...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟵هانا : ببخشید ، شما ا...

bloody mansion

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط