درساحل زندگی قدم میزدم.همه جا دو ردپا دیدم.ردپای من و خدا

درساحل زندگی قدم میزدم.همه جا دو ردپا دیدم.ردپای من و خدا...به لحظات سخت که رسیدم فقط یک رد پا بود...گفتم خدایا مرا در سختی ها تنها گذاشتی ؟...گفت درتنگناها تو را به دوش میکشم.
دیدگاه ها (۲)

↯ﺳــــــــــﯿﮕﺎﺭَﻡ ﺭﺍ ﺑﺎﺳــــــــﯿﮕﺎﺭ ﺧـــــُـــــﻮﺩَﻡ ﺭﻭﺷــ...

خاموشی بهانه استمشترک مورِد نظر فراموشت کرده است !

خدایا!دلم را به تو می سپارمدلی که همچون یک دفترپر است ازغم.....

همیشــه مـی گفتنـدسختـی ها نمک زندگیستامـا چــرا کسی نفهمیــ...

پارت ۲ساعت ۱ و ۵ دقیقه ی شب_تهیونگ:داشتم تو یه محله ی پایین ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 182♡⁠。⁠)⁩سر جون...

سواد رابطه عاشقانه های شبنم

رمان عشق مافیا پارت 6 از زبان ا/تبردم سمته اتاقم با پاش در ر...

رومان عشق مافیا پارت 32این پارتش خیلی زیاد خوب نیست اولش عرو...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 145♡⁠。⁠)⁩سرمو خ...

فیک کوک پارت =۶ویو خودم (😁)لنا خیلی خوشحال بود چون این اولین...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:¹⁰...

رمان عشق مافیا پارت 9 از زبان ا/تبه وکیلم زنگ زدم و گفتم : ه...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط