Part
Part:61
هانی ؛ مرض
سوبین ؛ منظورتون چیه
هانی : نمیفهمی اون به لینا بی احترامی کرده(نکته همه اشتباه متوجه شدن نمیدونن که چی شد)
سوبینو ؛ اونم دختره هرزه چطور تونست
ته : تمومش کنین
کوک ؛ ته حالت خوبه
ته ؛ عاره و یچیزی از الان بگم ایم عمارت جهنم اون میشه
کوک : ته زیاده روی نکن
هانی؛ کوک نکنه واقعا عاشقش شدی ؟
کوک : هانی اون فقط یه بچس سنی نداره
سوبین : بسه بریم بخوابیم
هانی : عاره بریم
ویو صبح
لارا : صبح زود تر از همه پاشدمو رفتم مدرسه حس خوبی به امروز نداشتم رسیدم به حیاط مدرسه بعدش رفتم کلاس
معلم ؛ بچه ها امروز یکم دیر میرین خونه چون یه امتحان یهویی دارین
بچه ها : وای نه چیکار کنیم ایششش
لارا : رنگ آخر شد یک ساعت دیر تر رفتیم خونه داشتم میرفتم که یکی دستمو گرفت و کشیدو یچی زد تو سرم و سیاهی مطلق
میونگ : هعی هرزه
لمیانگ : (دوست پسر میونگ) این هرزه بلند نمیشه ؟
لارا : من کجام
میونگ ؛ عه بیدار شد
لارا : توعه عوضی بامن چیکار داری
میونگ : یادته گفتی هرزم؟
لارا ؛ هوم
میونگ : الان خودت هرزه میشی
لارا : به خودم که اومدم دیدم رو یه تختم چند نفرم دورم
لارا : چیکار میکنی(با ترس)
میونگ: پسرا دنبالم بیایید
لارا : همشون رفتن گوشیم رو میز بود فوری برداشتمو به ته زنگ زدم
ته : همه جارو گشتیم خبری از لارا نبود همین جور میگشتم که گوشیم زنگ خورد لارا بود
ته : کدوم جهنمی تشریف داری(با داد)
لارا ؛ ک.....م...کم....ک...ک...ک..کن
ته : کجایی
لارا ؛ نمیدونم میخوان بهم ت.ج.ا.و.ز.کنن(بابغض)
ته : باشه باشه الان کجایی
لارا : نمیدونم
ته : داشتم باهاش حرف میزدم که یهو جیغ کشید
لارا : جیغغغغغ ولم کنید ولم کنید
هانی ؛ مرض
سوبین ؛ منظورتون چیه
هانی : نمیفهمی اون به لینا بی احترامی کرده(نکته همه اشتباه متوجه شدن نمیدونن که چی شد)
سوبینو ؛ اونم دختره هرزه چطور تونست
ته : تمومش کنین
کوک ؛ ته حالت خوبه
ته ؛ عاره و یچیزی از الان بگم ایم عمارت جهنم اون میشه
کوک : ته زیاده روی نکن
هانی؛ کوک نکنه واقعا عاشقش شدی ؟
کوک : هانی اون فقط یه بچس سنی نداره
سوبین : بسه بریم بخوابیم
هانی : عاره بریم
ویو صبح
لارا : صبح زود تر از همه پاشدمو رفتم مدرسه حس خوبی به امروز نداشتم رسیدم به حیاط مدرسه بعدش رفتم کلاس
معلم ؛ بچه ها امروز یکم دیر میرین خونه چون یه امتحان یهویی دارین
بچه ها : وای نه چیکار کنیم ایششش
لارا : رنگ آخر شد یک ساعت دیر تر رفتیم خونه داشتم میرفتم که یکی دستمو گرفت و کشیدو یچی زد تو سرم و سیاهی مطلق
میونگ : هعی هرزه
لمیانگ : (دوست پسر میونگ) این هرزه بلند نمیشه ؟
لارا : من کجام
میونگ ؛ عه بیدار شد
لارا : توعه عوضی بامن چیکار داری
میونگ : یادته گفتی هرزم؟
لارا ؛ هوم
میونگ : الان خودت هرزه میشی
لارا : به خودم که اومدم دیدم رو یه تختم چند نفرم دورم
لارا : چیکار میکنی(با ترس)
میونگ: پسرا دنبالم بیایید
لارا : همشون رفتن گوشیم رو میز بود فوری برداشتمو به ته زنگ زدم
ته : همه جارو گشتیم خبری از لارا نبود همین جور میگشتم که گوشیم زنگ خورد لارا بود
ته : کدوم جهنمی تشریف داری(با داد)
لارا ؛ ک.....م...کم....ک...ک...ک..کن
ته : کجایی
لارا ؛ نمیدونم میخوان بهم ت.ج.ا.و.ز.کنن(بابغض)
ته : باشه باشه الان کجایی
لارا : نمیدونم
ته : داشتم باهاش حرف میزدم که یهو جیغ کشید
لارا : جیغغغغغ ولم کنید ولم کنید
- ۷.۹k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط