دیدمش میان آن حجم انبوه جمعیت

دیدمش میان آن حجم انبوه جمعیت
او مرا نشناخت
یا شناخت !!
برق میزد ...
حلقه در دست چپش ..
نه تپش قلبی دارم..
نه احساسی ...
پس چرا خیره شده ام؟!
شاید
شاید
دلم میخواست فقط ....
دیدگاه ها (۱)

مثلا بگن همین الان یهویی مرد:)

نگو از تلخی دنیا سیرمنگو میرم نگو ک میمیرم ...F♡

دستش را گرفته ای:)میان جمعیت نگاهت میکنددستت را میفشارد...می...

#داستان_کوتاهمهم نیست که باید امروز دنبال دخترم میرفتم و نرف...

کهکشانِ چشمانت!عشق زیبای من!متاسف هستم که عاشقت شدم....این ا...

فیک باد شکن پارت ۱خب خب داستان از همون جایی که عکس ها رو گذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط