part
part 21 :
ویو جنا :
شام و خوردیم و تموم شد با هم ضرف ها رو شستیم بعدش من خیلی خسته بودم باید می خوابیدم پس به مایک گفتم که خستم و می رم بخوابم اونم گفت باشه منم می آم با مایک رفتیم بالا بعدش من رو تخت خوابیدم داشتم مایک و نگاه می کردم که یهو تیشرتش و درآورد گفتم چی کار می کنی که یهو اومد زیر پتو و بغلم کرد چقد بدنش داغ بود واییییییییییی از گونم یدونه بوسم کرد و منم یکی از پاهامو رو نشو انداختم روش و اونم 🍑 رو نوازش می کرد و بالاخره خوابم برد
ویو مایک :
ساعت 4 بیدار شدم امروز مأموریت داشتم باید می رفتم شرکت پس خیلی آروم جنا رو از خودم جدا کردم و رفتم حموم بعدش.......
ویو جنا :
با صدای شر شر آب از خواب ناز بیدار شدم دیدم مایک حموم هس بدو بدو رفتم توو و بغلش کردم
ویو مایک :
یه لحظه احشاش کردم دو تا دست اومد رو کمرم برگشتم و جنا رو دیدم و گفتم جنا منو تحریک نکن اونم گف
ویو جنا :
می کنم به هر حال منو تو زن و شوهریم چی می شه با هم حموم کنیم ؟ اونم وقتی 1 هفته قراره بری مأموریت؟
ویو مایک :
کی بهت گفت ؟
ویو جنا :
داداشت
ویو مایک :
خیلی خب لباساتو در بیار زود حموم کنیم من باید زود برم
ویو جنا:
باشه ای گفتم و حموم کردیمو اومدیم بیرون مایک موهامو خشک کرد و آماده شد منم بهش زل زده بودما زل
ویو مایک :
آدم ندیدی ؟
ویو جنا :
خدایا واقعا یه شوهر اینجوری خوشتیپ می خواستم که رسید بهم
ویو مایک :
لبخندی زدم و رفتم جنا رو که رو تخت نشسته بود خودم هم وایساده بودم از گردنش گرفتم و لب گرفتم ازش ۲ دقیقه تو اون حالت بودیم بعدش دیگه وقت رفتن بود جنا بغلم کرد و گفت دلم برات تنگ می شه منم دستمو رو موهاش کشیدم و گفتم منم کوچولو دیگه رفتم و سوار ماشین شدم و رفتم به سوی فرودگاه ..........
پایان پارت
ویو جنا :
شام و خوردیم و تموم شد با هم ضرف ها رو شستیم بعدش من خیلی خسته بودم باید می خوابیدم پس به مایک گفتم که خستم و می رم بخوابم اونم گفت باشه منم می آم با مایک رفتیم بالا بعدش من رو تخت خوابیدم داشتم مایک و نگاه می کردم که یهو تیشرتش و درآورد گفتم چی کار می کنی که یهو اومد زیر پتو و بغلم کرد چقد بدنش داغ بود واییییییییییی از گونم یدونه بوسم کرد و منم یکی از پاهامو رو نشو انداختم روش و اونم 🍑 رو نوازش می کرد و بالاخره خوابم برد
ویو مایک :
ساعت 4 بیدار شدم امروز مأموریت داشتم باید می رفتم شرکت پس خیلی آروم جنا رو از خودم جدا کردم و رفتم حموم بعدش.......
ویو جنا :
با صدای شر شر آب از خواب ناز بیدار شدم دیدم مایک حموم هس بدو بدو رفتم توو و بغلش کردم
ویو مایک :
یه لحظه احشاش کردم دو تا دست اومد رو کمرم برگشتم و جنا رو دیدم و گفتم جنا منو تحریک نکن اونم گف
ویو جنا :
می کنم به هر حال منو تو زن و شوهریم چی می شه با هم حموم کنیم ؟ اونم وقتی 1 هفته قراره بری مأموریت؟
ویو مایک :
کی بهت گفت ؟
ویو جنا :
داداشت
ویو مایک :
خیلی خب لباساتو در بیار زود حموم کنیم من باید زود برم
ویو جنا:
باشه ای گفتم و حموم کردیمو اومدیم بیرون مایک موهامو خشک کرد و آماده شد منم بهش زل زده بودما زل
ویو مایک :
آدم ندیدی ؟
ویو جنا :
خدایا واقعا یه شوهر اینجوری خوشتیپ می خواستم که رسید بهم
ویو مایک :
لبخندی زدم و رفتم جنا رو که رو تخت نشسته بود خودم هم وایساده بودم از گردنش گرفتم و لب گرفتم ازش ۲ دقیقه تو اون حالت بودیم بعدش دیگه وقت رفتن بود جنا بغلم کرد و گفت دلم برات تنگ می شه منم دستمو رو موهاش کشیدم و گفتم منم کوچولو دیگه رفتم و سوار ماشین شدم و رفتم به سوی فرودگاه ..........
پایان پارت
- ۴۹۹
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط