من کشته ی اشکم که تو را یار بسازم

من کشته ی اشکم که تو را یار بسازم

تا گریه کنی واژه ی غمخوار بسازم



از کرب و بلایم نکند دور بمانی

من کشته شدم این همه زوار بسازم



شش گوشه بنا شد که خدا رحم نماید

تا عبد مطیعی زگنه کار بسازم



من خون خدا بودم و خون دل من شد

تا با دل زینب غم خون بار بسازم



هفتاد و دو بیت غزلم کرب و بلا بود

این واقعه خواندم که دلی زار بسازم



بیت الغزلم قافیه در علقمه دارد

خم شد کمرم تا که علمدار بسازم



من روزه گرفتم ز عطش در طف سوزان

تا با لب اکبر دمی افطار بسازم



از اهل حرم کودک شش ماهه گرفتم

تا با عطشش حجت دادار بسازم
دیدگاه ها (۲)

من کشته ی اشکم که تو را یار بسازم ...

در شب قدر دلـم بـا غـزلی هـمـدم شـدبـین مـا فاصله هـا واژه ب...

در شب قدر دلـم بـا غـزلی هـمـدم شـدبـین مـا فاصله هـا واژه ب...

«شاهکار سید حمیدرضا برقعی»«هر بیت اشاره به یکی از"حضرات معصو...

«شاهکار سید حمیدرضا برقعی» «هر بیت اشاره به یکی از"حضرات معص...

ای لشکر حق را سر و سردار اباالفضل وی دست علی در صف پیکار ابا...

تصویر زیبای سرداب اصلی حضرت ابوالفضل العباس سلام الله علیه.....

«شاهکار سید حمیدرضا برقعی»«هر بیت اشاره به یکی از"حضرات معصو...

«شاهکار سید حمیدرضا برقعی»«هر بیت اشاره به یکی از"حضرات معصو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط