me

#me
عاشقِ پیراهنِ چهارخونه ی مردونه بودم!
روبروی ویترین مغازه ها می ایستادیم و براش انتخاب میکردم...
چشم بسته سلیقم رو قبول داشت
قرار بود یه یادگاری بدیم به هم؛
یکی از چهارخونه هاش رو خواستم که هروقت تن میکرد
تا ساعتها قربونِ قد و بالاش میرفتم
انتخابِ خودَم هم بود...
یه روز براش عکسی فرستادم که لباسش را تن کرده و
آستینهام رو مثلِ خودش تا آرنج بالا زده و
لبخندم هم چاشنیِ عکس کردم...
میگفتم دلم نمی آید زیاد بپوشمش
مبادا بویِ عطرِ تلخِ مردانه ات از رویِ لباس بپَرَه!
میگفتم چهارخانه هایت رو که تن میکنم،
امنیت تمامِ وجودم رو میگیره
حالا سالهاست که ندارَمش
دلیلش مهم نیست
مهم تمام چهارخونه هایی ست،
که دیگه صاحبخونه نداره!
دیدگاه ها (۱۸)

زندگی ارزش یک قهوه یا چای را برایتان ندارد؟چه مرگتان شده که ...

میخواهم از این پس تمام ماجرا باشی...

‌ترجیح میدهم مردم ،از چیزی که هستم متنفر باشند ،تا اینکه عاش...

#me+واسه امشب که میای پیشم از این بالونای ارزو میخرم هوا کنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط