همکلاسی آسمانی | منم ببرید

همکلاسی آسمانی | منم ببرید

گوشش را گرفت و پیاده اش کرد و گفت: بچه این دفعه چهارمه که پیاده ات می کنم. گفتم نمی شه. برو. گریه کرد، التماس کرد ولی فایده نداشت. یواشکی رفته بود. از پنجره، از سقف، هر دفعه هم پیدایش کرده بودند. خلاصه نذاشتن سوار قطار بشود. توی ایستگاه قم مأمور قطار خم شد قطار رو چک کنه... دیده بود پسر نوجوانی به میله های قطار آویزان است. با لباس های پاره و دست و پای روغنی و خونی. دیگر دلشان نیامد برش گردانند...
دیدگاه ها (۴)

تا حالا به این دقت کردید که توت فرنگی چقدر باشخصیته !!؟با ای...

...

من!!!!شب ها...بودنت را... مهربانیت را....عطر تنت را...عاشقی ...

ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﺷﻤﺎﺱ ..............ﻗﺒﻼ ﺩﺳﺘﺶ ﺗﻮ ﺩﻣﺎﻏﺶ ﺑﻮﺩ...

«قمار عشق» Part:13بعد از پایان جلسه ای که داشت ، به ساعت نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط