پارت 2 : عشق در آغوش سلطنت
پارت 2 : عشق در آغوش سلطنت
تهیونگ و جونگکوک را به سالن بردند. مسابقه قرار نبود تماشایی باشد؛ قرار بود تعیین کند چه کسی “نظم” را بلد است.
بالای سالن، پادشاه از جایگاه ویژه نگاه میکرد. نه تعجبی داشت، نه حرفی—فقط میخواست ببیند آخرش چه کسی جا نمیماند.
مجری گفت: «نوبتها دقیق. سه شلیک. آخرین نوبت… تعیینکننده است.»
تهیونگ کمان را گرفت. کشید، رها کرد—نزدیک بود، اما نه مرکز.
— «خطا.»
جونگکوک نوبتش را گرفت. بیحرف، بیعجله—وسط هدف نشست.
نوبت آخر برای تهیونگ.
کمان بالا رفت. چشمها ثابت ماند. رها کرد…
یک میلیمتر خارجتر از انتظار.
سکوت پر شد از فاصله.
جونگکوک آخرین تیر را رها کرد و تیر دقیقاً مرکز را زد.
مجری اعلام کرد: «برنده: جئون جونگکوک!»
پادشاه فقط سر تکان داد؛ نه از پیروزی، از درس.
تهیونگ بدون عقب رفتن گفت: «من نگاهت رو دیدم… دفعه بعد نمیذارم آخرین لحظه، منو جا بذاره.»
جونگکوک لبخند نزد. فقط آرام گفت: «این مدرسه با ورودِ پر سر و صدا نمیبره… با کنترلِ لحظهها میبره.
گزارش کنین خارتون گاییدس
#بی_تی_اس #جونگکوک#تهیونگ #نامجون #جین #جیمین #شوگا#یونگی #جیهوپ #تهکوک #فیک
تهیونگ و جونگکوک را به سالن بردند. مسابقه قرار نبود تماشایی باشد؛ قرار بود تعیین کند چه کسی “نظم” را بلد است.
بالای سالن، پادشاه از جایگاه ویژه نگاه میکرد. نه تعجبی داشت، نه حرفی—فقط میخواست ببیند آخرش چه کسی جا نمیماند.
مجری گفت: «نوبتها دقیق. سه شلیک. آخرین نوبت… تعیینکننده است.»
تهیونگ کمان را گرفت. کشید، رها کرد—نزدیک بود، اما نه مرکز.
— «خطا.»
جونگکوک نوبتش را گرفت. بیحرف، بیعجله—وسط هدف نشست.
نوبت آخر برای تهیونگ.
کمان بالا رفت. چشمها ثابت ماند. رها کرد…
یک میلیمتر خارجتر از انتظار.
سکوت پر شد از فاصله.
جونگکوک آخرین تیر را رها کرد و تیر دقیقاً مرکز را زد.
مجری اعلام کرد: «برنده: جئون جونگکوک!»
پادشاه فقط سر تکان داد؛ نه از پیروزی، از درس.
تهیونگ بدون عقب رفتن گفت: «من نگاهت رو دیدم… دفعه بعد نمیذارم آخرین لحظه، منو جا بذاره.»
جونگکوک لبخند نزد. فقط آرام گفت: «این مدرسه با ورودِ پر سر و صدا نمیبره… با کنترلِ لحظهها میبره.
گزارش کنین خارتون گاییدس
#بی_تی_اس #جونگکوک#تهیونگ #نامجون #جین #جیمین #شوگا#یونگی #جیهوپ #تهکوک #فیک
- ۴۷۸
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط