Part
Part22
ویو تالیا
سوار هواپیمامون شدیم قشنگ پکر بودن رو میشد توی چهره ی الیا دید نکنه واقعا حق با تهیونگ بود نکنه کار اشتباهی کردم اگه قراره اینطوری فکر کنم هیچ وقت نمیتونم رئیس یه باند مافیایی باشم همینطوری که داخل فکر بودم با صدای الیا به خودم اومدم
+چرا تو فکری؟
-من نه تو فکر نیستم
+تالیا میخوام باهات راجب یه موضوعی حرف بزنم ولی قول بده صادقانه جوابمو بدی
+این گردنبند تو گردنت آوردن کیت پیش خودت،تو هنوزم به رامکین فکر میکنی نه
-(با دستاش صورتشو قاب میگیره)آره کیتو آوردم پیش خودم چون شاید بیش از حد شبیه اونه گردنبند رو نگه داشتم چون آخرین خاطره ایه که ازش دارم آره من نتونستم فراموشش کنم
+باورم نمیشه هنوز به اون فکر میکنی اون داشت به تو ت.جا.و.ز میکرد
+تالیا تو باید اونو فراموش کنی تو خودت دستور دادی اونو بکشن بعد خودت هنوز بهش فکر میکنی
-(با بغض) میگه آره من دستور دادم اونو بکشن چون خودم نمیتونستم بکشمش ولی هر شبی که به اون روز فکر میکنم میبینم من اشتباه کردم اون کار اشتباهی نمیکرد من بد متوجه شدم تقصیر من بود نه اون بعدشم بدون اینه فکر کنم اونو کشتم
-آره من هنوز بهش فکر میکنم چون اون کاری نکرده بود ولی من کشتمش و برای اینکه عذاب وجدان نداشته باشم بهش یه انگ زدم
+به من نگاه کن تالیا،هرچی بود تموم شد تو یه اشتباه کردی و تموم شد اونموقع ناآگاه بودی ولی تا الان دیگه آدم کشتن باید برات آسون شده باشه
-ولی اون-
الیا حرفش رو قطع میکنه
+ولی و اما نداریم تالیا با فکر کردن به اون فقط خودتو اذیت میکنی یه اتفاقی بوده که تموم شده بهت اصلا نمیگم که خاطراتش فراموشش کن ولی اینو بدون هیچ چیزی تقصیر تو نبوده و نیست
تالیا با چشمای های اشکی و بغض پچ زد
-هوم
بعد بچها به خواب عمیقی فرو رفتن
پرش زمانی از کالیفرنیا به مسکو ۱۷ ساعت بعد
+وای خدای من توی این راه پیر شدم الان که فکرش رو میکنم این مهمونی کوفتی اصلا ارزشش رو نداره
-اوه آره مطمئنم برای تو که اصلا ارزشش رو نداشت مخصوصا وقتی موژینا متیو اینجاست
+(یهو الیا با صدای شاکی یکم بلند میگه)تالیاا
هم زمان باهم میخندن که یهو با دیدن قیافه ی الکساندر قیافشون از خنده به تعجب تغییر میکنه و با هم به سمت جلو حرکت میکنن همون ثانیه الیا میگه که
+اوه شما اینجایید از دیدنتون خوشحالم موژ الکساندر
-اوه موژ الکساندر شما مارو سوپرایز کردید
(علامت موژ الکساندر:>
علامت موژینا متیو:~)
>اوه دختران عزیزم بهرحال شما در تایم کوتاهی جوز بهترین مافیا های دسته ی اول شدید نمیتونستم به پسشوازتون نیام
-لطفا شکست نفسی نکنید
(در همون هین که سر الیا میجنبید پرسید)
+پسرتون حضور ندارن؟
در همون هین که تالیا از حرف الیا خندش گرفته بود الکساندر گفت
>اوه مگه میشه کسی که این مهمونی رو برای شما ترتیب داده خودش اینجا حضور نداشته باشه،الان میان
همون ثانیه که بچها لبخند ملیحی زدن با دیدن متیو سکوتی حکم فرما شد تا زمانی که الیا گفت
+بسیار از دیدن شما خوشحالم موژینا متیو
همون لحظه متیو بدون توجه به هیچ کس دیگه ای به سمت الیا قدم برداشتو...
______________________________________________________
(*نکنه:موژ در روسی به معنی مردی که ازدواج کرده و موژینا به معنی مردی که ازدواج نکرده میباشد)
ویو تالیا
سوار هواپیمامون شدیم قشنگ پکر بودن رو میشد توی چهره ی الیا دید نکنه واقعا حق با تهیونگ بود نکنه کار اشتباهی کردم اگه قراره اینطوری فکر کنم هیچ وقت نمیتونم رئیس یه باند مافیایی باشم همینطوری که داخل فکر بودم با صدای الیا به خودم اومدم
+چرا تو فکری؟
-من نه تو فکر نیستم
+تالیا میخوام باهات راجب یه موضوعی حرف بزنم ولی قول بده صادقانه جوابمو بدی
+این گردنبند تو گردنت آوردن کیت پیش خودت،تو هنوزم به رامکین فکر میکنی نه
-(با دستاش صورتشو قاب میگیره)آره کیتو آوردم پیش خودم چون شاید بیش از حد شبیه اونه گردنبند رو نگه داشتم چون آخرین خاطره ایه که ازش دارم آره من نتونستم فراموشش کنم
+باورم نمیشه هنوز به اون فکر میکنی اون داشت به تو ت.جا.و.ز میکرد
+تالیا تو باید اونو فراموش کنی تو خودت دستور دادی اونو بکشن بعد خودت هنوز بهش فکر میکنی
-(با بغض) میگه آره من دستور دادم اونو بکشن چون خودم نمیتونستم بکشمش ولی هر شبی که به اون روز فکر میکنم میبینم من اشتباه کردم اون کار اشتباهی نمیکرد من بد متوجه شدم تقصیر من بود نه اون بعدشم بدون اینه فکر کنم اونو کشتم
-آره من هنوز بهش فکر میکنم چون اون کاری نکرده بود ولی من کشتمش و برای اینکه عذاب وجدان نداشته باشم بهش یه انگ زدم
+به من نگاه کن تالیا،هرچی بود تموم شد تو یه اشتباه کردی و تموم شد اونموقع ناآگاه بودی ولی تا الان دیگه آدم کشتن باید برات آسون شده باشه
-ولی اون-
الیا حرفش رو قطع میکنه
+ولی و اما نداریم تالیا با فکر کردن به اون فقط خودتو اذیت میکنی یه اتفاقی بوده که تموم شده بهت اصلا نمیگم که خاطراتش فراموشش کن ولی اینو بدون هیچ چیزی تقصیر تو نبوده و نیست
تالیا با چشمای های اشکی و بغض پچ زد
-هوم
بعد بچها به خواب عمیقی فرو رفتن
پرش زمانی از کالیفرنیا به مسکو ۱۷ ساعت بعد
+وای خدای من توی این راه پیر شدم الان که فکرش رو میکنم این مهمونی کوفتی اصلا ارزشش رو نداره
-اوه آره مطمئنم برای تو که اصلا ارزشش رو نداشت مخصوصا وقتی موژینا متیو اینجاست
+(یهو الیا با صدای شاکی یکم بلند میگه)تالیاا
هم زمان باهم میخندن که یهو با دیدن قیافه ی الکساندر قیافشون از خنده به تعجب تغییر میکنه و با هم به سمت جلو حرکت میکنن همون ثانیه الیا میگه که
+اوه شما اینجایید از دیدنتون خوشحالم موژ الکساندر
-اوه موژ الکساندر شما مارو سوپرایز کردید
(علامت موژ الکساندر:>
علامت موژینا متیو:~)
>اوه دختران عزیزم بهرحال شما در تایم کوتاهی جوز بهترین مافیا های دسته ی اول شدید نمیتونستم به پسشوازتون نیام
-لطفا شکست نفسی نکنید
(در همون هین که سر الیا میجنبید پرسید)
+پسرتون حضور ندارن؟
در همون هین که تالیا از حرف الیا خندش گرفته بود الکساندر گفت
>اوه مگه میشه کسی که این مهمونی رو برای شما ترتیب داده خودش اینجا حضور نداشته باشه،الان میان
همون ثانیه که بچها لبخند ملیحی زدن با دیدن متیو سکوتی حکم فرما شد تا زمانی که الیا گفت
+بسیار از دیدن شما خوشحالم موژینا متیو
همون لحظه متیو بدون توجه به هیچ کس دیگه ای به سمت الیا قدم برداشتو...
______________________________________________________
(*نکنه:موژ در روسی به معنی مردی که ازدواج کرده و موژینا به معنی مردی که ازدواج نکرده میباشد)
- ۳۵۱
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط