عشق رمانتیک من
عشق رمانتیک من
❤😎پارت ۴۴
ویو هینا
از اونجایی که بدنم خیلی نرم بود کش اومدم و با پاهام قیچی و برداشتم (نکته: باهاش بسته نبود) و بعد دستامو باز کردم دستگیره را گرفتم و فشار دادم پایین ولی قفل بود سنجاق سرمو برداشتم و پس از ۳ مین ور رفتن باز شد، یه راهرو جلو روم بود که ۳ تا اتاق داشت وارد اولین اتاق شدم
که معلوم بود دفتر کارشه یه سری برگه رو میزش بود زد به سرم که شاید چیزای مهمی پیدا کنم پس دستی بردم تو جیب مخفی لباسم و بله موبایلم سرجاش بود سریع قبل اینکه کسی بیاد همه جارو گشتم که یه کلید پیدا کردم یه کشو داشت کشیدمش که باز شد پس این کلید چیه؟
یه جعبه تقریبا بزرگ پیدا کردم که قفل بود کلید و کردم تو قفل و چرخوندم وقتی باز شد دیدم چند تا عکس ، یه عروسک ، یه شاخ گل رز و دوتا دستبند زوجی داخلش بود.
عکسا را نگاه کردم همون پسره با هانیل؟ سریع به خودم اومدم و یکی از عکسا را برداشتم و جعبه را گذاشتم سرجاش و کشو را بستم رفتم بیرون از پله ها پایین اومدم آروم با قدم های سبک رسیدم به دم در که صدایی شنیدم رفتم تو سالن که دیدم هانیل اینجاست...
اون مرتیکه چسبونده بودتش به دیوار و دو سانتی صورتش اومدم برم جرش بدم که یکی جلوی دهنمو گرفت تقلا کردم ولی نشد که بردتم پیش اونا و گفت
بادیگارد: قربان خانوم قسط فرار داشتن
که برگشتن سمتم و
هانیل: ولش کن
جونگ هی: بزار بره
هینا: بیا زودتر از این خراب شده بریم
جونگ هی: نگفتم هانیل میتونه بیاد گفتم آزادی که بری
هینا: لعنتی (زیرلب) غلط کردی من بدون اون نمیرمم
ویو هانیل ترسیدم جونگ هی بلایی سرش بیاره برای همین گفتم
هانیل: من میمونم تو برو
هینا: ولی آخه
هانیل: گفتم برو
هینا: نمیرمم
که بادیگارد اومد ببرتش اولش همکاری نمیکرد ولی بعداز اینکه بهش چشمک زدم منظورم و گرفت و زودتر رفت
وقتی هینا رفت قطره اشکی چکید رو دستم جونگ هی صورتمو با دستش قاب کرد و گفت
جونگ هی: الان گریه کردن زوده عروسکم
و بلندم کرد و برد سمت اتاق
ویو هینا
هینا: آقا لطفا سریع تر برونید
راننده: بله خانوم
۵ مین بعد در عمارت و محکم زدم که خدمتکار باز کرد
خدمتکار: خانوم شما..
هینا: جونکوک کجاس؟
خدمتکار: داخل سالن
دویدم سریع و داد زدم
هینا: جونکوکک
ویو کوک
آجوما برام قرص آورده بود که از فشار اعصابم کمتر شه که صدای فرشته کوچولومو شنیدم
ویو هینا
پریدم بغلش و محکم گرفتمش
جونکوک: کجا بودی سالمی؟ چیزیت نشده که؟
هینا: من نه ولی اگه تا چند دقیقه دیگه نریم اطمینان نمیدم هانیل خوب باشه
که یهو ته داد زد
تهیونگ: چرااا چیشده هانیل که رفت دور بزنه
(اسلاید ۲ جونگ هی)
(نکته: جونگ هی ۲۰ سالشه گفتم که پیر تصورش نکنید جوونه)
❤😎پارت ۴۴
ویو هینا
از اونجایی که بدنم خیلی نرم بود کش اومدم و با پاهام قیچی و برداشتم (نکته: باهاش بسته نبود) و بعد دستامو باز کردم دستگیره را گرفتم و فشار دادم پایین ولی قفل بود سنجاق سرمو برداشتم و پس از ۳ مین ور رفتن باز شد، یه راهرو جلو روم بود که ۳ تا اتاق داشت وارد اولین اتاق شدم
که معلوم بود دفتر کارشه یه سری برگه رو میزش بود زد به سرم که شاید چیزای مهمی پیدا کنم پس دستی بردم تو جیب مخفی لباسم و بله موبایلم سرجاش بود سریع قبل اینکه کسی بیاد همه جارو گشتم که یه کلید پیدا کردم یه کشو داشت کشیدمش که باز شد پس این کلید چیه؟
یه جعبه تقریبا بزرگ پیدا کردم که قفل بود کلید و کردم تو قفل و چرخوندم وقتی باز شد دیدم چند تا عکس ، یه عروسک ، یه شاخ گل رز و دوتا دستبند زوجی داخلش بود.
عکسا را نگاه کردم همون پسره با هانیل؟ سریع به خودم اومدم و یکی از عکسا را برداشتم و جعبه را گذاشتم سرجاش و کشو را بستم رفتم بیرون از پله ها پایین اومدم آروم با قدم های سبک رسیدم به دم در که صدایی شنیدم رفتم تو سالن که دیدم هانیل اینجاست...
اون مرتیکه چسبونده بودتش به دیوار و دو سانتی صورتش اومدم برم جرش بدم که یکی جلوی دهنمو گرفت تقلا کردم ولی نشد که بردتم پیش اونا و گفت
بادیگارد: قربان خانوم قسط فرار داشتن
که برگشتن سمتم و
هانیل: ولش کن
جونگ هی: بزار بره
هینا: بیا زودتر از این خراب شده بریم
جونگ هی: نگفتم هانیل میتونه بیاد گفتم آزادی که بری
هینا: لعنتی (زیرلب) غلط کردی من بدون اون نمیرمم
ویو هانیل ترسیدم جونگ هی بلایی سرش بیاره برای همین گفتم
هانیل: من میمونم تو برو
هینا: ولی آخه
هانیل: گفتم برو
هینا: نمیرمم
که بادیگارد اومد ببرتش اولش همکاری نمیکرد ولی بعداز اینکه بهش چشمک زدم منظورم و گرفت و زودتر رفت
وقتی هینا رفت قطره اشکی چکید رو دستم جونگ هی صورتمو با دستش قاب کرد و گفت
جونگ هی: الان گریه کردن زوده عروسکم
و بلندم کرد و برد سمت اتاق
ویو هینا
هینا: آقا لطفا سریع تر برونید
راننده: بله خانوم
۵ مین بعد در عمارت و محکم زدم که خدمتکار باز کرد
خدمتکار: خانوم شما..
هینا: جونکوک کجاس؟
خدمتکار: داخل سالن
دویدم سریع و داد زدم
هینا: جونکوکک
ویو کوک
آجوما برام قرص آورده بود که از فشار اعصابم کمتر شه که صدای فرشته کوچولومو شنیدم
ویو هینا
پریدم بغلش و محکم گرفتمش
جونکوک: کجا بودی سالمی؟ چیزیت نشده که؟
هینا: من نه ولی اگه تا چند دقیقه دیگه نریم اطمینان نمیدم هانیل خوب باشه
که یهو ته داد زد
تهیونگ: چرااا چیشده هانیل که رفت دور بزنه
(اسلاید ۲ جونگ هی)
(نکته: جونگ هی ۲۰ سالشه گفتم که پیر تصورش نکنید جوونه)
- ۱۳۹
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط