شاهرخ استخری و دخترش پناه

شاهرخ استخری و دخترش پناه




روزى حضرت على (ع ) از درب دكان قصابى مى گذشت .
قصاب به آن حضرت عرض كرد:
يا اميرالمؤ منين ! گوشتهاى بسيار خوبى آورده ام . اگر ميخواهيد ببريد.
فرمود: الا ن پول ندارم كه بخرم .
عرض كرد من صبر مى كنم پولش را بعدا بدهيد.
فرمود: من به شكم خود مى كويم كه صبر كند اگر نمى توانستم به شكم خود بگويم از تو مى خواستم كه صبر كنى ولى حالا كه ميتوانم به شكم خود مى گويم كه صبر كند.
آرى ، خاصيت نفس اماره اين است كه اگر تو او را وادار و مطيع خود نكنى او تو را مشغول و مطيع خود خواهد ساخت . ولى على (ع ) كه در ميدان جنگ مغلوب عمرو بن عبدودها و مرحب ها نمى شود، به طريق اولى و صد چندان بيشتر هرگز بر خود نمى پسندد كه مغلوب يك ميل و هواى نفس گردد
دیدگاه ها (۱)

پاییــز بمان کجا می روی؟ من هنوز دلتنگم هنوز دستهایش را نگرف...

اینا که خوابیدن!!!با اجازه منم رفتمکوچک باش و عاشق..که عشق م...

شاهرخ استخری متولد 14 مهر 1359 .در سال 1378 در رشته صنایع گر...

خاطره اسدیهوای گریه وجودم را چنگ میزند...ومن بی تفاوت به زخم...

❤️آخرین مناجات سیدالشهدا (ع)هنگامی که حضرت سیدالشهدا (ع) با ...

یاقمربنی هاشم#یا_ابالفضل😭💔🥀هنگامی که حضرت سیدالشهدا (ع) با ب...

✍🏻دشت پر از غبار بود و دل‌ها پر از عطش،اما تو میان این همه ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط