با توام ای ماهپاره! چشم و ابرویت کجاست؟
با توام ای ماهپاره! چشم و ابرویت کجاست؟
باد میآید به سویت، رقص گیسویت کجاست؟
آن تبسّمهای شیرین، آن نگاه آتشین
آن همه نازکخیالیهای ابرویت کجاست؟
بعد از این در زیر بالم لانه دارد آسمان
راستی ای آسمان، خیل پرستویت کجاست؟
ناگهان در کوچههای دل کسی فریاد زد:
وعدهگاه دوستی! انفاس شببویت کجاست؟
زخم دارم ـ بیشمار ـ از دوستانی ناشکیب
ای رفیق مانده در دل، نوشدارویت کجاست؟
گفتم امشب تا سحر خاموش باشم، ماه گفت:
ذکر «لاحول و لا...» یت، بانگ «هوهو» یت، کجاست؟
باد میآید به سویت، رقص گیسویت کجاست؟
آن تبسّمهای شیرین، آن نگاه آتشین
آن همه نازکخیالیهای ابرویت کجاست؟
بعد از این در زیر بالم لانه دارد آسمان
راستی ای آسمان، خیل پرستویت کجاست؟
ناگهان در کوچههای دل کسی فریاد زد:
وعدهگاه دوستی! انفاس شببویت کجاست؟
زخم دارم ـ بیشمار ـ از دوستانی ناشکیب
ای رفیق مانده در دل، نوشدارویت کجاست؟
گفتم امشب تا سحر خاموش باشم، ماه گفت:
ذکر «لاحول و لا...» یت، بانگ «هوهو» یت، کجاست؟
- ۳۸۱
- ۲۰ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط