خواهشا لطفی کن

خواهشا لطفی کنُ
چند ساعتی
از ذهن من بیرون برو
درسهایم را نخواندم
بی درنگ افتاده ام.
دیدگاه ها (۲)

سنگ صبورش نبودم!!!این را وقتی فهمیدمکه درد و دلش را به غریبه...

یک روز از خواب بیدار می شوی نگاهی به تقویم می اندازی نگاهی ب...

همیشه یجوری بام رفتار میکنی انگار سیلی خوردم ازت...من کل این...

ممکنه آدمای زیادی باشن که دوستت داشته باشن، ولی قطعا چشمای ز...

آنقدر خسته ام که اگر روزی بهم بگن مدتی برو با خودت خلوت کن ب...

دیروز به مادرم زنگ زدم.بعد از مرگش تلفن ثابت خانه اش را جمع ...

آبنبات تلخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط