بیب من برمیگردم

بیب من برمیگردم
پارت : 61

( جونگکوک)
رفتم داخل اتاقم و مشغول جمع کردن وسایلم شدم که در باز شد و تهیونگ اومد داخل اتاق جلوم وایساد و گفت
_ جونگکوک هیچوقت اون ماسکتو پایین نده و خیلی مراقب جنی میشی و اینکه بعد از این تو میشی پارک جانگه جنی هم هروقت گفت ماسکتو بده پایین نمیدی میگی اسید ریخته رو صورتم
_ تموم شد تهیونگ؟
_ اره وسایلتو جمع کردی؟
_ اره الان میخوام برم اگه اجازه بدی
_ برو
سرمو تکون دادم و چمدونم رو برداشتم و از اتاق اومدم بیرون
جنی یجوری داشت نگام میکرد که گفت
+ لازم نیس این همه وسایل برداری فقط یه گوشی بقیش رو هم خودم داخل خونه میدم از لباس گرفته و چیزای دیگه
چمدونم و بردم و گذاشتم داخل اتاقم و اومدم بیرون جنی داخل خونه نبود که بهم گفتن رفته سوار ماشین بشه و منتظر توعه
از همه خدافظی کردم و کفشمو پوشیدم و رفتم داخل ماشین بشینم
جنی خیلی سرد و خشک گفت
+ اون ماسکتو دربیار دلم نمیخواد هیچکدوم از بادیگاردام ماسک داشته باشه
سریع گفتم
_ خب راستش من داخل یه اتیش سوزی صورتم سوخت و نمیتونم ماسکمو پایین بدم
متعجب برگشت و نگاهم کرد
+ چرا انقد صدات برام اشناس اون ماسکو سریع بده پایین
دیدگاه ها (۰)

کنسرت bts به نام im fine

سناریو وقتی وسایل مورد علاقشونو خراب میکنیات : نامجون میخواس...

بیب من برمیگردمپارت : 60( جونگکوک)پس اون دختری که رفت بغل ای...

بیب من برمیگردمپارت: 59نگاهی به اتاق انداختم کوچیک بود اما خ...

پارت 1ویو نارا از بچه گی عاشق ایدل شدن بودم امروز بعد از صبح...

پارت دهم

P5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط