یک نفر هست صمیمانه تو را می خواهد

یک نفر هست صمیمانه تو را می خواهد
مثل یک عاشق دیوانه تو را می خواهد

گاه با یاد تو زا نو به بغل می گیرد
خاطراتش شده افسانه ، تو را می خواهد

می نشیند سر راه تو ، که بر می گردی
عمری اینجور غریبانه تو را می خواهد

پای پیمان تو از جان و دلش می گذرد
عشق می ورزد و مردانه تو را می خواهد

یاد تو همدم تنهایی شب هایش هست
یعنی عاشق شده رندانه ، تو را می خواهد

روی ناچاری اگر جرعه ای از باده خورد
غرض این است که مستانه تو را می خواهد

چشم بر پنجره ی نازک دل می دوزد
تا بیایی ، دل ویرانه تو را می خواهد...
دیدگاه ها (۵)

هر صبح که خورشید آرام از روزنه ی پنجره به اتاق خوابم می آید ...

چه کنم با دل خود؛با تو بمانم یا نه..؟با صدای غزلم از تو بخوا...

هرکه فرهاد شود در ره عشقهمه کس در نظرش شیرین استتهمت کفر به ...

دیگر تو را میان غزل گم نمی کنم ...

🌹یک نفر هست صمیمانه تو را می‌خواهدمثل یک عاشق دیوانه تو را م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط