خودکارش رو رها کرد
+ خودکارش رو رها کرد
عینکش رو روی میز گذاشت
و چَشمانش را ، کف دستانش پنهان کرد
آرام تر از همیشه ادامه داد :
میدونی چیه ؟
ما آدما همه وابسته هم میشیم
میتونم بهت بگم ینی عشقی وجود نداره
"هیچ کسی هیچ کسی رو دوست نداره "
- همین طور که زانو هام رو بغل کرده بودم
و فکر میکردم به حرفش گفتم :
خیلی وقته فهمیدم این موضوع رو
و باید بگم حتی طرف مقابلت هم مهم نیست
دوست باشه یا دشمن چه برسه به جنسیتش
+ مشتاقانه نگاهم کرد :
این که عالیه این ینی داری بهبود پیدا میکنی و ...
- اما این وسط دل ادم گاهی تنگ میشه
واسه خاطراتی که هیچ وقت فراموش نمیشن
اون خنده و شادی یا هیجانی که برای صحبت باهاشون داشتی
اون حس پیروزی بعد از کل کل با کسی که ازش متنفر بودی
حتی واسه سادگی های خودت هم دلت تنگ میشه
چه برسه به نقاط تاریکی که به سختی گذرونده باشیم :)
+ نفسی عمیق از حرص کشید :
برای امروز بسه به خودت فشار نیار
وقت بعدیت رو برای دو روز بعد میزارم
#تیمارستان_مغزی #دست_نوشته_ای_از_دل
عینکش رو روی میز گذاشت
و چَشمانش را ، کف دستانش پنهان کرد
آرام تر از همیشه ادامه داد :
میدونی چیه ؟
ما آدما همه وابسته هم میشیم
میتونم بهت بگم ینی عشقی وجود نداره
"هیچ کسی هیچ کسی رو دوست نداره "
- همین طور که زانو هام رو بغل کرده بودم
و فکر میکردم به حرفش گفتم :
خیلی وقته فهمیدم این موضوع رو
و باید بگم حتی طرف مقابلت هم مهم نیست
دوست باشه یا دشمن چه برسه به جنسیتش
+ مشتاقانه نگاهم کرد :
این که عالیه این ینی داری بهبود پیدا میکنی و ...
- اما این وسط دل ادم گاهی تنگ میشه
واسه خاطراتی که هیچ وقت فراموش نمیشن
اون خنده و شادی یا هیجانی که برای صحبت باهاشون داشتی
اون حس پیروزی بعد از کل کل با کسی که ازش متنفر بودی
حتی واسه سادگی های خودت هم دلت تنگ میشه
چه برسه به نقاط تاریکی که به سختی گذرونده باشیم :)
+ نفسی عمیق از حرص کشید :
برای امروز بسه به خودت فشار نیار
وقت بعدیت رو برای دو روز بعد میزارم
#تیمارستان_مغزی #دست_نوشته_ای_از_دل
- ۲.۳k
- ۱۳ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط