تو دل شب عقب عقب تنها میرفتم

تو دل شب عقب عقب تنها میرفتم
من ون به لب مثه یه تب از تو میسوختم
چشامو به دره بسته میدوختم
حسمو کشت بدونه پشت تنها ولم کرد
اما دلم بازم میگفت زود باشو برگرد
جایه خالیت منو دیوونه تر کرد
نشد که نشد با تو بمونم نمیدونم چرا دوری
نشد که نشد من نمیتونم که بمونم با تو زوری
سهمم نگاه چپ مردم شد وقتی گم شد واسم حست
فک کردن که پامو کج گذاشتم کم گذاشتم من تو عشقت
به حد کافی خیال بافی کردم نمیشه
پره غمه یکی کمه تو دنیام همیشه
بحث غرورم نیست دیگه نمیشه
اون روزی که گفتم دیگه مغرورو سردی
باز تو دلم جایه پاتو محکم میکردی
چرا فکر امروزمو نکردی
نشد که نشد با تو بمونم نمیدونم چرا دوری
نشد که نشد من نمیتونم که بمونم با تو زوری
سهمم نگاه چپ مردم شد وقتی گم شد واسم حست
فک کردن که پامو کج گذاشتم کم گذاشتم من تو عشقت

**
دیدگاه ها (۴۳)

خیلی قشنگه دلم نیومد نفرستمشﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ..ﺍﮔﻪ ﺑِﺸﮑﻨﻪ،ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼَﺴ...

ﺑــﺎﺭﺍﻥ ﻣــﻲ ﺑــﺎﺭﻳﺪ... ﻛــﻮﺩﻙ ﻧـﮕـﺎﻫـﻲ ﺑــﻪ ﺳــﻮﺭﺍﺥ ﭼـﻜـ...

حکایت نقاش مشهور نقاشی مشهور در حال اتمام نقاشی اش بود.آن نق...

؟

P4ویو چیفویو:نمیدونم چرا از وقتی فهمیده امگا ام و یا بهتر بگ...

شروع 🎀کفش ها و دستکش هارو پوشید و احساس احمق بودن کرد لباس ب...

#فیک: چرا تو؟ پارت صَدو سیزده☆دایانا: خب دیهه من میرم...

#لیدی_مغرور3دستامو رو دوتا زانوم گذاشتم و نفسای پی در پی ای ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_سی وسه.... آنا.... _بیا تو _آریا نمی...

عشق در سایه سلطنت پارت 310

پارت ۱۵:)

چند پارتی نامجون{درخواستی}یوری:...باشه...پس من میرم...تو با....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط