بپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم را

بپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم را
به تاریکی تبه کن ، سایه ی ظلمت
بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت
فروغ شب فروز دیدگانم را
لگدمال ستم کن ، خوار کن ، نابود کن
در تیره چال مرگ دهشتزا
امید ناله سوز نغمه خوانم را
به تیر آشیانسوز اجانب تار کن ، پاشیده کن از هم
پریشان کن ، بسوزان ، در به در کن آشیانم را
دیدگاه ها (۴)

فهمیدم که در همه هر جا که زندگی مردم بر مدار پول میچرخد،باید...

همه آن نازها ی کشیده ام به لب میرسد ودل میگیرد... درگیرودا...

سلام باهاتون قهرم

پروردگار.....میان باورهای به گل نشسته ام....میان بزم دلگیرنف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط