وقتی میرین خونه مادرش ولی مست میکنه.

وقتی میرین خونه مادرش ولی مست میکنه.

خنده ای کردو دستم و کشید اخمی کردم و تخس لب زدم
_بیشعور!
خنده ای کرد، به آخر پله رسیدیم جونگ هو شیطون ابرویی بالا انداخت و گفت
_اوه . اومدین؟!
کوک پسگردنی به جونگ هو زدو خندید .
_بریم دیگه؟!
مخاطب حرف کوک با من بود . پس سریع گفتم
_آرههههه خیلی خستممم بریممم
مادرش خندید و داخل ظرفی پیتزا جا کرد
_ رفتین خونه بخورین جون بگیرین
چشم غره ای به کوک رفتم همه رسما فهمیدن . لباسم و مرتب کردم و بعد از خداحافظی از خونشون بیرون زدیم تو ماشین نشستم که کوک گفت
_بابام میگه که مامانم دلش نوه میخواد .
چشمام گرد شد، پس برا همین انقدر به شکمم نگاه میکردن . اخمی کردم و گفتم
_نه!
ترمز زد و برگشت سمتم اخمی کرد
_یعنی چی نه؟!
دست به سینه سمت پنجره برگشتم
_من الان بچه نمیخوام !
ماشینو روشن کرد و پوزخندی زد
_دست تو نیست!
لجم گرفت
_آره . معلومه که دست منه!
فرمونو فشار داد
_رو مخم راه نرو!
_نمیخوا..
با حجم محتویاتی که تو دلم به جوش اومد حرفم نصفه موند کوک زد بغل سریع پیاده شدم و شروع کردم بالا آوردن،دستشو به پشتم مالید و به بالا هدایت کرد و گفت
_هیشش . آروم بیا آب بخور!
خم شدم و آب رو خوردم که خندید
_ حرف من شد .
چشمام گرد شد با بدبختی برگشتم سمتش
_نههه
سرشو تکون داد و خندید
_آرهههه
سمتم و اومد و بغلم کرد .
_دوست دارم مامان کوچولو .
ناچار بغلش کردم
_منم .همینطور
دیدگاه ها (۱۱)

وقتی میرین بیرون ولی ...سری به عنوان تاسف تکون دادم _خاک تو ...

وقتی بچه دارین ولی . . . کوک از حموم اومد با دیدن من آبرویی ...

فیک : بین راندها

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۰: فقط امشببعد از آن بوسه کوتاه، چند لحظه...

پارت ۳۵ 🖤 | پایانغروب شده بود و همه کنار دریا جمع شده بودیم....

چندپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط