رفت آنکه بیشتر ز همه دوست دارمش

رفت آنکه بیشتر ز همه دوست دارمش
یـارب به دستهای خودت میسپارمش

لعنت به مــــن که جای بیابان سینه ام
بایـــــــــد درون بیت غزلها بکارمش

ابری شده هوای نگاهم ولی چه سود
کـو شانه ای که سر بِگُذارم، ببارمش

تنهارفیق وهمدم من قاب عکس اوست
هر لحظه جای او به بغل می فشارمش

از ترس اینکه شعر به بیراهه ها کشد
در پشت پلکهای غـــزل می گذارمش

تنها دلیل هــــر نفس و عاشقانه هام
شد انکه دوست دارمش اما ندارمش
دیدگاه ها (۸)

همه دلتنگ کسی و دل من تنگ خودمکه چرا باخته در بازی هفت سنگ ...

گفتی بمان،می خواستم،اما نمی شدگفتی بخوان،بغض گلویم وانمی شد ...

غم که می آید در و دیوار، شاعر می شوددر تو زندانی ترین رفتار ...

🌺 🍃 🌺 🍃 نیستی وقتی گل مهتاب اصلاً خوب نیستآسمـــان، دریا، هو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط