و از همان حرفهای تازه بزن...

و از همان حرفهای تازه بزن...
مثلا بگو چه روز بدی
چه غذای بی نمکی
و هـوا چه گرفته است
" سرش رو بالا گرفت و چشمهاشو بست . دلم ریخته بود و قلبم محکم میتپید ... من همیشه عاشق این ترانه بودم. و پندعر استعداد عجیبی توی تقلید صدای رضا یزدانی داشت. "

ادامـه بده به معجزه
بـه حضور
به عطر
و از همان کارهای ساده بکن...
مثلا بیا و دکمه پیرهنم را بدوز
روزنامه بخوان
یا بزن زیر آواز بی حوصلگیت...
" سر به زیر اخم کرد ، صداش خش برداشت."
اما فقط ادامه بده
این روز های هولناک را
بی نمک
بدون دکـمه
ابری
" دلم ریخت از موج صداش وقتی صداش رساتر شد که "
نیســـتی
و اتفاقهای تلخ
ساده میوفتن
نیســتی
و ترسهای کوچک
بزرگ میشوند
و مهم نیست چند شنبه است
و مهم نیست ساعت چند است
چـــــه احمقانه زنده ام
چـــــه وحشیانه نیســتی !
چــــه احمقانه زنده ام
چـــه وحشیانه نیســتی....

آوای فاخته# عاشقانه# سادات بنت زهرا#
دیدگاه ها (۱۱)

#تاج_و_طوفانپارت ۱۷۸: دو برادر و یک فاجعهخانه سوآ…فضای سالن ...

dark life=23

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت پــانــزدهــم 𓆪 🖤🥀ـ «اسما...»صدای مرد دوباره ...

professor Riddle,p42

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ Part...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے¹⁰درهای ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

pov: مامانت همیشه اذیتت میکنه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط