دوباره شب از راه فرا می رسد و تو از هزار هزار مانع و دیوا

دوباره شب از راه فرا می رسد و تو از هزار هزار مانع و دیواری که دور خود کشیده ام

عبور می کنی و قلعۀ کاغذی ام روی سرم خراب می کنی ...

و هرطور که دلت می خواهد روی دفتر شعرم می تازی ...

و من ... هر عهدی را که با خود بسته بودم، می شکنم و باز هم بی اختیار از تو

می نویسم .........
دیدگاه ها (۳)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

#in_your_eyespart_9۴ویو کایلاشب شده بودبعد انجام کارام رفتم ...

دو پارتی از نامجون پارت ۲از آشپزخانه صدای باز شدن یخچال و ظر...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

#مافیا_عزیز_من#Part26این بار خنده‌اش واضح‌تر بود. خم شد و بو...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³³ویو: جونگ‌کوکپشت میزم نشسته بودم...

ادامه پارت ۱۹

وقتی بهت توجه نمی کرد

"لیا،دست و پا زدنات رو تموم كن و سرِ عقل بيا."اما نه تنها به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط