به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ

به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ
ز هجر دائمی ایمن ز وصل جاودان فارغ
بلند و پست و هجر و وصل یکسان ساخته بر خود
ورای نور و ظلمت از زمین و آسمان فارغ
سخن را شسته دفتر بر سر آب فراموشی
چو گل از پای تا سر گوش اما از زبان فارغ#وحشی_بافقی
دیدگاه ها (۰)

گر قابل ملال نیم، شاد کن مراویران اگر نمی‌کنی آباد کن مراحیف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط