باز صبح شد..

باز صبح شد..
و من با فنجانی چای به انتظارت مینشینم ؛
و تو نمی آیی...
مثل چای تلخ است؛
سناریوی پر تکرار زندگی هر روز من...!!!
دیدگاه ها (۱۵)

فدای همه ی مادرای مهربون😔

جایَت خالیچقدر هوابرای داشتنتخوب است

یک سفره پراز نشاط وصبحانه عسلخورشید وپنیر وچای و فنجان غزلپر...

از فاصله‌ها خسته ، محتاج به آغوشم !باید تو بلد باشی بر سینه ...

یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستماز صبر ویرانم، ولی چشم ا...

نوشته بود: +تو همان چایِ تلخ بمان! کسی که چای دوست داشته باش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط