"صدای بی اجازه"

"صدای بی اجازه"


قسمت بیست‌و‌دو – برخورد

دختر بالاخره ساکت شد.
منم یکم... یکمااا بهتر شدم.
نفس کشیدم، ولی هنوز سرم تیر می‌کشید.
نگاهش کردم، با صدایی که هم خسته بود هم پر از خشم گفتم:

«دختر... اییی... دختر احمق، چته؟ چرا... اییی... جیغ می‌زنی؟ ایی سرم...»

اونم برگشت، با یه حالت عصبی گفت:
«تو یه روانی هستی! ت... تو... تو یه روانی! این چه آهنگیه؟!»

نگاهش کردم.
نه از ترس، نه از ناراحتی.
از اون نوع نگاه‌ها که یعنی "تو نمی‌فهمی، و قرار نیستم برات توضیح بدم."

آهنگ من، اون صدای تاریک، اون ریتم سنگین...
برای من یه پناه بود.
برای اون، یه چیز عجیب و ترسناک.

ولی مگه همه باید بفهمن؟
مگه همه باید شبیه هم باشن؟

رفتم سمت دفترم، آروم گفتم:
«اگه نمی‌فهمی، قضاوت نکن. این آهنگ برای من یه نجاته، نه یه تهدید.»
دیدگاه ها (۱)

"صدای بی اجازه" قسمت بیست‌وسوم – شعله‌ها و سکوتگفتم: «بعدشم...

🖤🤍

"صدای بی اجازه" قسمت بیست‌ویکم – جیغ، آهنگ و یه لحظه‌ی تلخبل...

دختر عموم چای فن بودبعد بهش گفتم پولیبازم نصب کنگف نصب کردم ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 59・⁠]⁠ᕗبعد از اینکه جونگکوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط