~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~

~هماننده روزی که او را ملاقات کردم~

Part ۴۵


*ساحل*


[ویو ات]


-(به پایین شلوارش که قطره های اب، روی ان چکیده بود نگاه کرد؛ دژاوو؟...سرش را کمی بلند کرد و به جونگ کوک خیره شد)


[+](نگاهش را پایین انداخت به قطره های اب روی شلوارش نگاه کرد؛ همان قطره های به اصطلاح تلافی، بعد ارام سرش را بالا اورد و به ات خیره شد)
خیسم کردی؟


-(چشم هایش کمی گرد شد؛ اما ته نگاهش شیطنت ریزی نشست)
نه که میخوای چیکار کنی؟


[+](قدم ارامی به سمتش برداشت)
عه؟
(همانطور که به سمت ات می امد، دست هایش را از جیب هایش بیرون کشید)
فرار کن


-(برای یک لحظه خشکش زد ؛ بعد، خیلی کوتاه خندید)
با این پام؟… خیلی باهوشی.


[+](بدون اینکه عجله کند، باز یک قدم جلو امد)
پس وایسا.


-(نگاهش را چند ثانیه به صورتش دوخت؛ بعد ناگهان ابروهایش بالا رفت؛ انگار فکری به سرش زده باشد)


"جونگ کوک هنوز یک قدم با او فاصله داشت. موج کم جانی به پاهایشان خورد و عقب رفت."


-(ات ناگهان با دست سالمش، محکم او را هل داد...دست هایش روی سینه جونگ کوک بود که او را هول داد)


"همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد. تعادلش روی شن خیس از دست رفت و عقب افتاد. مستقیم داخل اب . صدای پاشیدن اب بلند شد. موج کوتاهی دورش پخش شد و کت و شلوار مشکی اش کاملا خیس شد."


-(چشم های ات همان لحظه گشاد شد...چند ثانیه فقط به جونگ کوک که داخل اب افتاده بود خیره ماند. بعد ناگهان دستش جلوی دهانش رفت… و خنده اش در رفت)


[+] (جونگ کوک ارام از داخل اب بلند شد. موهایش کمی خیس شده بود و اب از لباس هایش میچکید. نگاهش مستقیم روی ات قفل شد...خیلی ارام ایستاد… بدون اینکه چیزی بگوید)


-(خنده اش همان لحظه قطع شد ؛وقتی آن نگاه را دید)
عه-...
(یک قدم عقب رفت. با احتیاط لب زد)
جونگ کوک…؟


[+](ارام از داخل اب بیرون امد… نگاهش هنوز روی او بود)


-(یک قدم دیگر عقب رفت؛ بعد یکی دیگر)
صب کن-...
(خنده اش میگرفت)


[+](بدون عجله جلو امد؛ نگاه تیزش روی ات بود)
شجاع شدی؟


-(چشم هایش دوباره گرد شد)
نه… نه نه—
(ناگهان برگشت و با خنده دوید. البته دویدن واقعی نبود؛ بیشتر شبیه فرار لنگ لنگان بود.)
( همانطور که میخندید و میدوید، لب زد)
نیا سمت من—!


[+](اب از لباس هایش میچکید اما بی عجله دنبالش راه افتاد)
با اون پات فرار میکنی؟


-(سرش را برگرداند و خندید)
خودت گفتی فرار کنم!


[+] (کاملا جدی بود...البته لبخند نامحسوسی روی لبش نمایان شد)
شوخی نکردم.


-(ات چند قدم دیگر رفت اما شن های نرم زیر پایش سرعتش را کمتر میکرد. خنده اش با نفس های کوتاه قاطی شده بود.)
موش اب کشیده شدی...


[+](قدم هایش بلندتر شد و فاصله را سریع کم کرد)


-(ات وقتی فهمید نزدیک شده، سریع برگشت… اما همان لحظه پایش روی شن نرم لغزید. تعادلش به هم خورد اما قیل از اینکه بیفتد،...)


[+](سریع دستش را گرفتُ به سمت خودش کشید)


"در یک حرکت، ات به سمتش کشیده شد. حالا خیلی نزدیک ایستاده بودند؛ آنقدر نزدیک که نفس هایشان به هم میخورد."


-(هنوز نفس نفس میزد و خنده ریزی روی لبش مانده بود)
گرفتی…


[+](به چشم هایش خیره شد؛ کمی گذشت ...نگاهش بین چشم های و لب های ات چرخید)
اهوم...


-(نفس نفس زنان به او خیره شده بود)


[+](چند ثانیه نگاهش کرد. بعد ناگهان خم شد و به یک حرکت ساده، ات را روی شانه اش بلند کردُ با خودش توی اب انداخت)


-(جیغ کوتاهی کشید که زود قطع شد. کمی بعد سرش را از اب خارج کرد، موهای خیسش به کل گردنو شانه هایش چسبیده بودند، دهانش باز مونده بود)


[+](خیلی خونسرد سرش را از زیر اب بیرون اورد و به ات نگاه کرد)
برابر شد.


-(با اخم به او خیره شد)


"باد دوباره بینشان پیچید. کنار دریا، با لباس های خیس و رد خنده هایی که هنوز بینشان مانده بود… فاصله ای که صبح بینشان بود، حالا خیلی کمتر شده بود."


لذت ببرین♡♤
دیدگاه ها (۹)

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

*ادامه*[+] (بدون اینکه حتی سرش را کامل سمت اجوما بچرخواند، ...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط