Accidentally yours
Accidentally yours
ا.ت همون طور که توی ترافیک آخر هفته گیر کرده بود گوشیش رو از روی صندلی شاگرد برداشت و وارد واتساپ شد.
ولی همون لحظه که خواست وارد چت خودش و لیرا بشه ماشین ها شروع به حرکت کردن .
دختر نگاهش رو به جاده دوخت و در همون حین صفحه ی گوشی رو لمس کرد.
بدون اینکه به اسم بالای صفحه نگاه کنه شروع کرد به ویس گرفتن.
"گیر چه رئیسی افتادیم . آخه کدوم آدم عاقلی آخر هفته ، اونم تو این شلوغی جلسه میزاره . انگار توی مدرسه فقط بهش یاد دادن اخم کنه و دستور بده. امروز فقط چهار کلمه باهام حرف زد ....چهار کلمه . اونم با همون قیافه ی سرد . یکی نیست بهش بگه خب لعنتی حداقل یه لبخند بزن .دوماهه دارم برای پروژه جون میکنم که آخرش آقا بیاد بگه کارت خوب بود ."
ویس ارسال شد . ا.ت گوشیش رو خاموش کرد و روی صندلی انداخت.
__________________
سه ماه پیش به عنوان یکی از کارمند ها کمپانی jeon group استخدام شد و بعد از یک ماه دوره ی پیش نیاز شروع به کار کرد.
همون اول مسئولیت یه پروژه خیلی بزرگ رو بهش دادن .
کار با وجود یه رئیس سرد و مغرور خیلی لذت بخش نبود ولی اون سال ها برای این کار زحمت کشیده بود ، پس قبول کرد و حالا روز بود که باید پروژه رو تحویل رئیس سخت گیرش میداد .
خوشبختانه پروژه سود زیادی برای شرکت حاصل کرد و حداقل یه تعریف کوچیک از جئون شنیده بود.
__________________
ا.ت همون طور که توی ترافیک آخر هفته گیر کرده بود گوشیش رو از روی صندلی شاگرد برداشت و وارد واتساپ شد.
ولی همون لحظه که خواست وارد چت خودش و لیرا بشه ماشین ها شروع به حرکت کردن .
دختر نگاهش رو به جاده دوخت و در همون حین صفحه ی گوشی رو لمس کرد.
بدون اینکه به اسم بالای صفحه نگاه کنه شروع کرد به ویس گرفتن.
"گیر چه رئیسی افتادیم . آخه کدوم آدم عاقلی آخر هفته ، اونم تو این شلوغی جلسه میزاره . انگار توی مدرسه فقط بهش یاد دادن اخم کنه و دستور بده. امروز فقط چهار کلمه باهام حرف زد ....چهار کلمه . اونم با همون قیافه ی سرد . یکی نیست بهش بگه خب لعنتی حداقل یه لبخند بزن .دوماهه دارم برای پروژه جون میکنم که آخرش آقا بیاد بگه کارت خوب بود ."
ویس ارسال شد . ا.ت گوشیش رو خاموش کرد و روی صندلی انداخت.
__________________
سه ماه پیش به عنوان یکی از کارمند ها کمپانی jeon group استخدام شد و بعد از یک ماه دوره ی پیش نیاز شروع به کار کرد.
همون اول مسئولیت یه پروژه خیلی بزرگ رو بهش دادن .
کار با وجود یه رئیس سرد و مغرور خیلی لذت بخش نبود ولی اون سال ها برای این کار زحمت کشیده بود ، پس قبول کرد و حالا روز بود که باید پروژه رو تحویل رئیس سخت گیرش میداد .
خوشبختانه پروژه سود زیادی برای شرکت حاصل کرد و حداقل یه تعریف کوچیک از جئون شنیده بود.
__________________
- ۱۳۳
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط