ﻋﺠﻠﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ

ﻋﺠﻠﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ
ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ...
ﻣﺤﮑﻢ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺧﻮﺭﺩﻡ
ﺁﺩﻡ ﺑﻮﺩ!
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﮕﻮﯾﺪ: ﮐﻮﺭﯼ؟!

ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻓﻢ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ
ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ...!!!

ﺑﻪ ﮔﻤﺎنم ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩ...
دیدگاه ها (۴)

زندگی چرخش ثانیه هاستزندگی پر زدن شاپرکی ستزندگی از من و توس...

...

یکی بود یکی نبود..هرکی بود غریبه بود...از دلم خبر نداشت..که ...

❤️نشانی قلبت را هرگز از یاد نبرده ام فرسنگها هم دور باشی هوا...

👌 داستان کوتاه پند آموز✍👌 داستان کوتاه پند آموز✍ﻋﺎﺭﻓﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط