شب بود و موقع خواب
شب بود و موقع خواب
خانومم خونه نبود و منم باید دختر کوچولومو میخوابوندم
رفتم تو اتاقشو به تختش نزدیک شدم...
دخترم تا منو دید گفت بابایی زیر تخمتمو نگاه کن ی هیولا زیرش نباشه
منم خندیدم و گفتم دخترم هیولاها فقط تو داستانان
ولی با ی لحن خاصی گفت نگاه کن دیگه بابایی
وقتی زیر تخت و نگاه کردم
دخترمو دیدم ک گفت بابایی ی هیولا رو تختمه👻 👹
ادمین:#داریوس
خانومم خونه نبود و منم باید دختر کوچولومو میخوابوندم
رفتم تو اتاقشو به تختش نزدیک شدم...
دخترم تا منو دید گفت بابایی زیر تخمتمو نگاه کن ی هیولا زیرش نباشه
منم خندیدم و گفتم دخترم هیولاها فقط تو داستانان
ولی با ی لحن خاصی گفت نگاه کن دیگه بابایی
وقتی زیر تخت و نگاه کردم
دخترمو دیدم ک گفت بابایی ی هیولا رو تختمه👻 👹
ادمین:#داریوس
- ۱۱.۵k
- ۰۸ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط