(ویو تهیونگ)

(ویو تهیونگ)
حالا چی کار کنم حوصلم سر رفته تصمیم گرفتم برم بیرون دوری بزنم که بادیگارد ها جلومو گرفتن گفتن
(مکالمه تهیونگ با بادیگارد )
ـ میخوام برم بیرون دوری بزنم
(علامت بادیگارد *)
*شما نمیتوانید از عمارت خارج بشید لطفاً بیمونید تو عمارت
-میخوام برم بیرون فرار که نمیکنم
*نه ما اجازه نداریم بزاریم شما از عمارت خارج بشید
ـ اینو کی گفته ؟
* رئیسمون
ـ آهان
(پایان مکالمه)
(دوباره ویو تهیونگ )
دوباره برگشتم تو اتاقم رفتم نشستم تو صندلی تو اتاقم یهو فکری به سرم زد که یواشکی از عمارت خارج شم یه دور بزنم و برگردم باید عجله کنم ممکنه کوک زود بیاد
(ویو کوک)
از عمارت خارج شدم و سوار ماشین شدم که یهو تلفنم زنگ خورد جیمین بود
(مکالمه جیمین و کوک)
/ الو کوک
سلام جیمین چخبر
/ خوبم تو چخبر
خوبم
/ میخوام یه مهمونی بگیرم میای
کی هس حالا
/ فردا شب
امم نمیدونم بهت اطلاع میدم
(پایان مکالمه)
(ویو کوک )
ماشین رو روشن کردم به سمت عمارت حرکت کردم
(پرش زمانی به ۱۰دقیقه)
با بدبختی تونستم از عمارت بزنم بیرون و رفتم یه دوری بزنم که یهو یه سری افراد اومدن منو بیهوش کردن و بعد ...
بورام xx-ooo
زهرا zm527302
دیدگاه ها (۶۵)

روحش شاد در آرامش باشه چقدر خاطرات خوبی باهاش داشتیم ⁦:(

کوک**وقتی ت راه بودم بهم زنگ زدن ک ته داره فرار میکنه منم گف...

تو ماشین سوار شدن و تا خونه آهنگ گوش دادن...(ویو ساعت ۱۲ شب ...

با تعجب نگاهشو داد به کوک+هوسوک؟!با تو چیکار داشت؟!آستینشو د...

بانوی من Part:20ـ ا.ت ( ضعیف)ـ ع..عشقم؟ـ ( لبخند با درد)ـ ب....

ویو کوک با ۸ تا بادیگارد رفتم تو بقیه هم منتظر یه دستور بیرو...

امگا کوچولوی من پارت ۲ویو یونگی که صدای کمک شنیدم برگشتم دید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط