پیری برای جمعی سخن میراند،

پیری برای جمعی سخن میراند،
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار
خندیدند....
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه
میدهید؟
گذشته رافراموش کنید و به جلو نگاه کنید
دیدگاه ها (۳)

خیلی زود دیر میشه قدر لحظه هاتونو بدونید...

آرام بگیر ای دل ،هرچند پر از دردی از خاطره خالی شو ، وقت است...

‌ ﺩﻧﯿـــــﺎ ...ﺧــﺴـﺘـــــﻪ ﺍﻡ ...ﮐﻤـــﯽ ﺻــــــﺒﺮ ﮐـــــﻦ ....

خاکم نکنید هنوزعشقم روندیدماین همه اماده...

پيری برای جمعی سخن میراند... لطيفه ای برای حضار تعریف کرد هم...

پیری برای جمعی سخن میراند.لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه د...

برای بدست هر چیزی باید تلاش کردپیری برای جمعی سخن میراند. لط...

فیلسوفی لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند....

پیری برای جمعی سخن میراند.لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه د...

.فيلسوفی لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند...

لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.بعد از ل...

حکایت افسوس های تکراری: پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ...

فيلسوفی لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند....

💞 🍃 💞 🍃 💞 فیلسوفی لطیفه‌ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط