_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️
بسیار نزدیک‌تر.
«پاندورا...»
پاندورا یخ زد.
چون این بار صدا، صدای خودش بود.

و بعد صدای خودش دوباره گفت:
«اگر در رو باز کنی، یکی از ما دیگه برنمی‌گرده.»
ساعت دیواری:

۱۱:۵۷

سه دقیقه تا نیمه‌شب.
ریگیلوس آرام گفت:
«پاندورا... دستگیره رو ول کن.»
اما درست در همان لحظه، از پشت در سوم صدای اِلین آمد:
«وقت تموم شد.»

۱۱:۵۸

و کلید سیزده‌دندانه در دست پاندورا شروع به داغ شدن کرد.
دیدگاه ها (۰)

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️۱۱:۵۹او دندان‌هایش را روی هم فشرد و دستش ر...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️ریگیلوس بلافاصله گفت:«نه.»پاندورا برگشت.«چ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️این بار لورنزو بود که گفت:«کشته شدن؟»«نه.»...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️ناگهان عکس در دست پاندورا شروع به تغییر کر...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«اسمش رو.»ریگیلوس رنگش پرید.جنا آرام گفت:«...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️روزیرها.بلک‌ها.برکشایرها.اما بین آنها، دخت...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️چون درِ سیزدهم آرام‌آرام شروع به باز شدن ک...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«اسمش رو.»ریگیلوس رنگش پرید.جنا آرام گفت:«...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«سه حقیقت؟»ریگیلوس جواب داد:«نه.»نگاهش روی...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️لورنزو آهسته گفت:«این حروف...»ریگیلوس به ک...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️ریگیلوس ادامه‌ی جمله را گفت:«سه خاندان، یک...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️جنا زیر لب گفت:«اون داره میاد پایین.»ریگیل...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️جنا زیر لب گفت:«اون داره میاد پایین.»ریگیل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط