من نمیدانم چرا این دل شده رسوای تو

من نمیدانم چرا این دل شده رسوای تو
آ شنای هر شب من ،من شدم شیدای تو

روی تو نادیده ، امشب گشته ام بیمار دل
در خیال خود کشیدم صورت زیبای تو

من خراب عشق تو، توساقی شبهای من
باز هم دارم به دل من از غمت سودای تو

هر شبم در خواب دنبال تو هستم تا سحر
کاش میشد تا ببینم یک شبی سیمای تو

از غم هجران تو ای رفته از دنیا ی من
از همه دنیا گذشتم تا شوم دنیای تو

من نمی نالم زبخت خویش، یاجورت کنون
دل خوشم شاید که روزی سر نهم بر پای تو

با امیدی که شبی گیری در آغوشت مرا
روی امواج دلم سازم شبی دریای تو
دیدگاه ها (۳)

دلتنـگ ڪه مـی شـوم قلبـم از هزار جا ترڪ بـر مـی دارد امـا چـ...

عصرزیبایتاڹ آڪنده از شادےهاے بےپایاڹ عمرتاڹ جاویداڹ زیباتریڹ...

مهمانِ نگاهم شو ، در یک شب رویاییبگشای به روی من ، یک پنجره ...

خسته ام اما بخواهی، تکیه گاهت می شومبین تنهایی ِ آدم ها، پنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط