خواهرم ......

خواهرم ......
خوشککم......
کجایی
دقیقا همین دقیقه ها بود که دکترا
قطع امید کردن و گفتن امشبو همتون پیشش باشین
ماهم گفتیم باشه ما همیشه پیششیم
گفتیم کی میتونیم ببریمش گفت فردا ببرینش ماهم خوشحال از اینکه عزیز دلم فردا مرخص میشه فک کنم تقریبا ساعت یازده بود که مامان و بابا و خواهرا رفتن بیرون اتاق و فقط من موندم پیشت یه درخواست کردی و گفتی یه لیوان آب منم رفتم از مامان پرسیدم آب رو کجا گذاشتی گفت تو یخجال هست وقتی اومدم و آب رو تو لیوان ریختم و بهت دادم بلندت کردم که بخوری توهم منو بغل کردی و گفتی دوست دارم
آریانا کجایییییییییی
دیدگاه ها (۹)

تک پارتی✨از صبح همه‌چیز عجیب بود.چشم‌هات رو که باز کردی، سرت...

#تکپارتیموضوع:(ببین وقتی آخرای بارداریته و تو غر میزنی و این...

وقتی داداش ناتنیت بود...¹در اتاقت با شتاب باز شد..مثل همیشه،...

#تکپارتیموضوع:(صبح بعد از راب٫طه)بنگچان/ا.تدرحالی که ملافه س...

شاگرد لوس من

#in_your_eyespart_82ویو جونگ کوکبالاخره بعد اصرار های کایلا ...

ادامه وانشات جیمین

"دوران تاریکی"p1امروز روز عجیبی بود...سر میزشام هنوز هم به ا...

قسمت هفتادو هفت رمان آوازه زیره آبنمیدونم چرا فک میکنه بامزس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط