مدتی در قلب من بودی و حالا در سرم!

مدتی در قلب من بودی و حالا در سرم!
کار سختی نیست تنها جا به جایت می کنم

بعد از این گاهی سلامی، گوشه چشمی، خنده ای
شکر ایزد! در همین حد هم قناعت می کنم

من نه جلادم! نه زندانبان، کسی هم نیستم
چون خودت می خواستی، باشد! رهایت می کنم

لب به دندان می گزم،.... پنهان بماند راز تو
بیش از این چیزی نمی گویم، رعایت می کنم

پیش من خوشبخت بودی، بعد از این هم سعی کن
لااقل خوشبخت تر باشی، دعایت می کنم.


دیدگاه ها (۸)

وقتے قلبے را عاشق ڪردےوقتے وجودے را وابستہ ڪردےوقتے نفس هاے ...

↫خدایا ...↫دیگه تمومش ڪن ...↫به هرچی ڪه نمی خواستم ؛↫رسیدم ....

کاش "نیوتن" برای " عشق" همقانون ❣ "سوم"تعریف می کرد!که وقتیم...

شب یلدای من آغاز شد…نه سرخی انار نه لبخند پسته نه شیرینی هند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط