بابا نان داد
؟؟؟؟؟!!! بابا نان داد. !!!؟؟؟؟؟
رسیدم چون به سنّ درس و مکتب .
دمیدم بادِ خوشحالی به غبغب .
روان گشتم به سویِ دارِ تعلیم .
گهی خوشحال و گه با اندکی بیم .
صباحی چند در مدرسه طی شد .
خزان بگذشت و چون نوبت به دی شد.
به ما گفتند : بابا آب و نان داد .
نگفتندم چرا تاب و توان داد .
مدارا کرده او با چرخِ غدّار .
به دورانی سراسر رنج و اِدبار.
صبوری پیشه کرد و دَم فروبست .
بهارِ عمرِ خودرا داده از دست .
نه روز ازشب شناخت و نه شب ازروز.
به زیرِ بارِ ایّامی جگر سوز.
ولی بابایِ دیگر , فارغ البال .
به ثروت غرقه و با یال و کوپال .
بدون از زحمت و رنج و مشقّت .
همه ابنایِ او در ناز و نعمت .
اَلا : ای چرخِ دونِ بی درایت .
زِ دستت شِکوِه ها دارم به غایت .
یکی را می دهی آنگونه مُکنت .
یکی را همنشین با فقر ومحنت .
******
کنون بنگر تو ای فرزندِ دلبند .
که از نانِ جَوین بودی تو خرسند .
من از این جمله دیگر ننگ دارم .
دل و هم دیده ای خونرنگ دارم .
بدان که تا قیامت , شرمسارم .
به دوش ام , کوهی از آزرم دارم .
تو ای آموزگارِ عِلم گستر .
دگر این جمله را بگذار و بگذر .
تو که با دردِ دوران آشنائی .
تو را سوگند برآن آشنائی .
مباد از ناله ام آزرده گردی .
در این ره گرچه خود هم رهنوردی.
سرا پا گوهری , عشقی , وفائی .
تو مجروحی , ولی مرهم نمائی .
خوشا روزی که بی رنج و مرارت .
شود گسترده منشورِ عدالت .
میسّر میشود , بی شکّ و بی ریب .
به لطفِ دلبری از عالمِ غیب .
عظیما : گرچه من یک لا قبایم .
ولیکن شاکر از ربّ علایم .
یقین تا صبحِ وصلِ آرزوها .
ندارم چاره ای , غیر از مدارا .
رسیدم چون به سنّ درس و مکتب .
دمیدم بادِ خوشحالی به غبغب .
روان گشتم به سویِ دارِ تعلیم .
گهی خوشحال و گه با اندکی بیم .
صباحی چند در مدرسه طی شد .
خزان بگذشت و چون نوبت به دی شد.
به ما گفتند : بابا آب و نان داد .
نگفتندم چرا تاب و توان داد .
مدارا کرده او با چرخِ غدّار .
به دورانی سراسر رنج و اِدبار.
صبوری پیشه کرد و دَم فروبست .
بهارِ عمرِ خودرا داده از دست .
نه روز ازشب شناخت و نه شب ازروز.
به زیرِ بارِ ایّامی جگر سوز.
ولی بابایِ دیگر , فارغ البال .
به ثروت غرقه و با یال و کوپال .
بدون از زحمت و رنج و مشقّت .
همه ابنایِ او در ناز و نعمت .
اَلا : ای چرخِ دونِ بی درایت .
زِ دستت شِکوِه ها دارم به غایت .
یکی را می دهی آنگونه مُکنت .
یکی را همنشین با فقر ومحنت .
******
کنون بنگر تو ای فرزندِ دلبند .
که از نانِ جَوین بودی تو خرسند .
من از این جمله دیگر ننگ دارم .
دل و هم دیده ای خونرنگ دارم .
بدان که تا قیامت , شرمسارم .
به دوش ام , کوهی از آزرم دارم .
تو ای آموزگارِ عِلم گستر .
دگر این جمله را بگذار و بگذر .
تو که با دردِ دوران آشنائی .
تو را سوگند برآن آشنائی .
مباد از ناله ام آزرده گردی .
در این ره گرچه خود هم رهنوردی.
سرا پا گوهری , عشقی , وفائی .
تو مجروحی , ولی مرهم نمائی .
خوشا روزی که بی رنج و مرارت .
شود گسترده منشورِ عدالت .
میسّر میشود , بی شکّ و بی ریب .
به لطفِ دلبری از عالمِ غیب .
عظیما : گرچه من یک لا قبایم .
ولیکن شاکر از ربّ علایم .
یقین تا صبحِ وصلِ آرزوها .
ندارم چاره ای , غیر از مدارا .
- ۱۲.۶k
- ۱۸ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط