اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود

خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین

افسوس که آن گنج روان رهگذری بود

🌿🌿🌿❤️
دیدگاه ها (۰)

اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفتباقی همه بی‌حاصلی و بی...

رودخانه قلعه چای عجب شیر

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

خانه دوست كجاست؟در فلق بود كه پرسيد سوارآسمان مكثی كردرهگذر ...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

🍒🍃چیست دریا؟چشم پر اشک زمیندر نگاهش آرزویی ته نشین آرزوی پا ...

یار مرا که او شده یار دگر چرا طلبمن که بدیدمش به دل عشق دگر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط