Ⓕムイεℳεɦ ♥ ️

Ⓕムイεℳεɦ ♥ ️
روبرویم نشست و گفت...
توانستی فراموشم کنی؟
حق به جانب گفتم کاملا!
من مدتهاست دیگر به تو فکر نمیکنم!
لبخند زد!
گفتم خب...
روزها اصلا به تو فکر نمیکنم! #لبخندش کشدارتر شد
گفتم گاهی شب ها، آن هم ممکن است!
لبخند کشدار با برق چشمهای های لعنتی اش همراه شد!
با #عصبانیت گفتم...
میدانی چیست ؟
فراموشم شده ای
فقط گاهی در مرگ،خوابت را میبینم!!
صدای پایت را میشنوم،
عطر نفس هایت را حس میکنم و دوباره زنده میشوم!
کمی نفس میکشم،میبینم نیستی،باز...
روز از نو،روزی از نو!
دیدی #فراموشت کرده ام!؟


+حرف امشب و دیشب نیست , من مدتهاست تو را از خدا میخواهم
دیدگاه ها (۲)

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و یکــم سـی...

#in_your_eyespart_81ویو کایلادو روز گذشته بود...حالم خیلی به...

کسوف

.

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

فیک : بین راندها

پارت چهارم ❤️ایزوکو هنوز نمی‌توانست نگاهش را از کاتسوکی بگیر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 12 جک ویودر رو باز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط