#p15:

#p15:

اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره

_: خواهش میکنم، خب دیگه کاری نداری؟؟؟
.... باتوعم، ا/ت؟..... چرا جواب نمیدی.... هوییییی
♡: ها؟؟ چی شده؟؟
_: یه ساعته دارم صدات میکنم چرا جواب نمیدی
♡: آها ببخشید داشتم فکر میکردم
_: به چی؟
♡: احساس میکنم داداشت یه مشکلی براش پیش اومده،
_:منظورت چیه؟
♡: اخه وقتی وقتی بیدار شدم دیدم یه کاغذ تو اتاق بود که روش نوشته شده بود یا تو باید بمیری یا اون عوضی
_: خیل خب دیگه به کسی نگو من خودم میرم درموردش تحقیق میکنم
♡: باشع
(ویو کوک):
یعنی چی، نکنه اون چان عوضی دوباره داره دردسر میسازه،باید برم حسابی جونگ سانگ رو سوال پیچ کنم، اگه کار چان باشه این دفعه دیگه کارش رو یکسره میکنم فعلا نباید بزار ا/ت کسی رو از این موضوع خبر دار کنه

(ویو ا/ت ):
از وقتی اون نامه رو تو خونه داداش جونگ کوک دیدم تو حال خودم نیستم، ولی جونگ کوک گفت به کسی نگم، باید برم پیش نیلو اون حالمو بهتر میکنه

(ویو حال):
♡: جونگ کوک میشه منو ببری پیش خواهرم
_: باشه.... وایسا نکنه میخوای بری به اون خواهرت همچیو بگی، اصلا فکرش هم نکن بزارم بری همچیو بزاری تو دست خواهرت
♡: تو حق نداری به من بگی چیکار کنم چیکار نکنم
_: هه بچه جون بهتره به حرفم گوش بدی
♡: مثلا نکنم میخوای چه غلطی بکنی هاااا(داد)
_: خفهههه شوووو دادددد نزننن،همینی که گفتمم(داد و عربده)
♡: نمیخوام من مثل اون دخترایی نیستم که بزاری بهم زور بگی بفهم(داد)
_: عه نه بابا
کوک موهای ا/ت رو گرفت و به بیرون ماشین بردش و ا/ت هم همینجوری داد میزد و گریه میکرد
♡: ولمممم هق کننننن عوضییییی هق(داد و گریه )
_: خفههه تا تو باشی رو حرف من حرف نزنی
♡: ولممممم هق اخ قلبم
که ا/ت یهو افتاد و کوک از خشم به تعجب و پشیمانی رسید
_: چیییییی نهههه، ا/ت بلندددد شوووو، وای من چرا یادم رفت این مریضه
کوک ا/ت رو براید بغل کرد و به سمت ماشین برد و به سمت نزدیک ترین بیمارستان حرکت کرد، طوری پدال گاز رو فشار میدادا انگار مسابقه رالی خشن میداد وبلاخره به بیمارستان رسید

_: یکییی توووو ایننن خراببب شدههه نیستتت؟(داد و عربده)
پرستار: چی شده اقا چرا بیمارستان رو سرتون گزاشتید اینجا بیمار هست لطفا رعایت کنید
_: به من نمیخواد بگی چیکار کنم زنم حالش بده
پرستار: ارامش خودتون رو حفظ کنید، پرستار یه برانکارد بیارید
برانکارد رو اوردن و ا/ت رو روش گزاشتن
دکتر: ایشون بیماری قلبی دارن، درسته؟
_: بله، چطور؟
دکتر: واییی نهههه، پرستاررراااا هرچههه زودتر بههه اتاققق عملل منتقلشش کنید
_: مگه چیشده؟
دکتر: ایشون قلبشون با باتری کار میکنه و الان کار نمیکنه و حالشونن بسیارررر بده، و امکان بیدار نشدنشون یا راحت تر بگم فوت کردشون نود درصده
_: چیییی، چرا داری مضخرف میگییی
دکتر: من باید برم
ا/ت رو به اتاق عمل انتقال دادن و کوک از شدت تعجب و شوک نمیدوست باید چیکار کنه، فقط تو این موقعیت میدونست اگه خانواده ا/ت مخصوصا اگه خواهرش بفهمن سکته میکنن پس تصمیم گرفت فعلا بهشون چیزی نگه

(ویو کوک ):
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا برای پارت بعد: ۳٠لایک، ۲٠بازنشر
دیدگاه ها (۱)

#p16:اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره(ویو کوک): بعد اینکه ...

#p17:اسم فیک بوسه ای برای شروع دوبارهبعد کوک به طرف ماشین حر...

#p14:اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوبارهجونگ سانگ: خب داداش ب...

#p13:اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره(ویو کوک) بعد از اون ح...

پارت ۳

پرنسس من ۲۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط