می خرم با قیمت جان نازت ای زیبای من

می خرم با قیمت جان نازت ای زیبای من
حک شده نامت از اوّل بر دل شیدای من
گِرد ماه عارضت گردد دلم پروانه وار
شمع رویت تا سحر روشنگر شبهای من
در رهَت دین و دل و جان را فدا سازم که تو
گشته ای کلِّ وجودم، دین من دنیای من
در حریم قلب مَهجورم نهان سازم تو را
عشق! ای افسونگر! ای پنهان ترین پیدای من
گر ز شُرب شهد لبهایت مرا منعم کنند
دم به دم از خون دل پُر می شود مینای من
ای که سرتاپای تو دارد نشان عشق را
شاعرانه خوش نوشتی،شعر غم، نیمای من
دیدگاه ها (۶)

بیا بهانه بیاور ، بهانه ها خوبندبرای دلخوشی ی عاشقانه ها خوب...

‍ شدم از غصه ی هجرت ، ز خیلِ کافران محضکه با یادت به بُطلان...

ثمری ندارد آن دل که ندارد آشناییکه از این قفس نباشد بجز ...

با خون دل خود بنگارم به نگاربدهم دست صبا تا بِبَرد بر در ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط