حکم داد به عاشقی بر دل بی نوای من

حکم داد به عاشقی بر دل بی نوای من
بست قفل و زنجیری بر دل بی نوای من

زد از عشق به دلم تیر زِ مژگان بلا
عشق شد خنجری بر دل بی نوای من

شوقها بود همرهم از جوهر عشق به سر
حال شده عشقش داغی بر دل بی نوای من

به زبان داشت ارادت بر دوست داشتنم
به عمل نداشت میلی بر دل بی نوای من

هر چه را بود پذیرا جز پایبندی به عشق
گرچه میگفت از دوستی بر دل بی نوای من

دادم صبر زِ کف ، طغیان کردم بر عشق
او نکرد دلجوئی بر دل بی نوای من

حال کنون آزاد شده از قید دوستی با من
زد صد دشنه به خونریزی بر دل بی نوای من

میدهم دل زِ دست بر خواستن یاری چنین
تا نماند زخم و یادی بر دل بی نوای من
دیدگاه ها (۱)

#عید_قربان_مبارکما چه داریم برایت ای عشق! که بریزیم به پایت ...

حالمان بد نیست غم کم می‌خوریمکم که نه! هر روز کم کم می‌خوریم...

سامان علی یاری

تورا گفتم ، نگفتم ؟ تو را ای چشم یادت هست می گفتم؟ببین آیات ...

تورا گفتم ، نگفتم ؟ تو را ای چشم یادت هست می گفتم؟ببین آیات ...

فضل الله شیرانی شاعر اصفهانی

طلاق زوج عاشق با اشک و حسرتروزنامه ایران: کارمند بانک پس از ...

📌تودهنی زنان آذربایجانی به «علی‌اف»زنان و دختران آذربایجان د...

دکلمه بسیار زیبایی از استاد ❤ داریوش عزیز ❤#انرژی_مثبت #عاشق...

سوپرایز خواستگاری در اتاق عمل😍😍😍😍😍😍#انرژی_مثبت #عاشقانه_ها #...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط