خفته در چشم تو نازیست که من می دانم

خفته در چشم تو نازیست که من می دانم
نگهت دفتر رازیست که من می دانم

قصه ایی را که به من طره کوتاه تو گفت
رشته عمر درازیست که من می دانم

بی نیازانه به ما می گذرد دوست، ولی
سینه اش بحر نیازیست که من می دانم

گرچه در پای تو خاموش فتادست ای شمع
سایه را سوز و گدازیست که من می دانم

یک حقیقت به جهان هست که عشقش خوانند
آن هم ای دوست مجازیست که من می دانم
دیدگاه ها (۳)

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

خفته در چشم تو نازیست که من می دانمنگهت دفتر رازیست که من می...

خفته در چشم تو نازیست که من می دانم نگهت دفتر رازیست که من ...

خفته در چشم تو نازیست که من می دانمنگهت دفتر رازیست که من می...

خفته در چشم تو نازیست که من می دانمنگهت دفتر رازیست که من می...

خفته در چشم تو نازیست که من میدانمنگه از دفتر رازیست که من م...

خفته در چشم تو نازی ست که من می دانمنگه ات دفتر رازی ست که م...

گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیستدل بکن! آینه این قدر تماشا...

گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیستدل بکن ! آینه اینقدر تماشا...

گرچہ چشمان تو جز در پے زیبایے نیستدل بڪن ! آینہ اینقدر تماشا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط