پارت سوم

پارت سوم
یوگیوم تمام مدت نشست و با دقت به حرفای هیونگش گوش کرد و تو دلش یه این چه چرت و پرتی دارع بلوغور میکنه ای گفت ولی حرفش رو تو دلش نگر داشت
- خب هیونگ داستان تاثیر گذاری بود لذت بردم حالا پاشو نهار بخوریم .
جین یونگ واقعا از این حرف یوگیوم کفری شد و بلند شد و یسری عکس به یوگیوم نشون دادع و جلوش رو زانوهاش نشست عکس اول رو نشون داد
_ این اون زنه
یوگیوم سری تکون داد و جینیونگ عکس بعدی رو نشون داد
_ این هم همون مرد
یوگیوم دیگ خونش به جوش اومد و بحرف اومد
- خب اوکی هیونگ من گشنمه اینا به من و تو چه مربوط بیا بریم غذا بخوریم
جین یونگ در حالی که از گوشاش دود بیرون میمود گفت
_ واقعا هنوز نفهمیدی ؟ احمقی ؟
یه عکس دیگه به یوگیوم نشون داد و یوگیوم همونجا خشکش زد تنها چیزی که یوگیوم از والدینش یادش میومد . هیچی نبود جز یه عکس که سالی یبار تو مراسم یادبود والدینش میدید و بهش دقتی نمیکرد و براش مهم نبود اما الان اون عکس تنها عکس خانوادگیش با والدینش و هیونگش به عنوان قربانیان سازمان محافظت از فلان و فلان دستش بود یعنی چی هیونگش شوخیش گرفته بود ؟
- دوربین مخفیه هیونگ ؟ یعنی الان داری میگی مامان و بابامون محافظ بودن و تو اون مسخره بازی یا حالا واقع ترسناک مردن و همه ی این خونه زندگیه مال یه سازمان مسخره ای و تو یه هکری؟
بعد دستاش رو بهم کوبوند
- براوو هیونگ جکات بروز شدع
جین یونگ صورت یوگیوم قاب کرد و نزدیک صورتش اورد موهاش رو نوازش کرد
_ میدونم باورش سخته یوگیوم برای منم سخت بود باید باهاش کنار بیای این تقدیر ماست .هوم؟
یوگیوم دستای جین یونگ رو کنار زد و با چشمایی که حالا نمخندید و به جای نگاهای کیوت و سرشار از متلک که این چه کوفتیه داری تعریف میکنی هیونگ پر از اشک بود یک حاله ی اشک درونش بود
- چی داری میگی هیونگ یعنی من همه ی این مدت پول خون مادر و پدرم و سو استفاده شدن از تورو خوردم ؟
بلند شد به سمت اتاقش اومد و با یه مشما پر از کمیک که از زیر تختش کشیدع بود بیرون برگشت
- یعنی اینا پول خون مادر و پدرم تهیه شد و تو بهم نگفتی و فقط چهار تا دروغ بچه گانه تحویلم دادی ؟
جین یونگ سر رو از شرمندگی پایین انداخت فقط چندبار سرش رو بالا پایین کرد
- ازت متنفرم لعنتی از تو و اون دیوونه خونه که تورم مثل خودشون کردن متنفرم من یه لحظه ام اینجا نمیمونم
بلند شد یه ساک کوشید برداشت چند دست لباس با کمی پول که خودش با کشیدن مانگا بدست اورده بود از خونه بیرون زد و جین یونگ کل روز اون در که یوگیوم برای اخرین بار ازش بیرون رفته بود خیره شد
پایان قسمت اول
خب قسمت اول تموم شد لطفا بگید چجوری و ساپورتش کنید اولین فیکمه و دلم میخواد نظراتتون رو بدونم
دیدگاه ها (۳۰)

قسمت دوم پارت اولیوگیوم کل روز رو با شیکم گرسنه اش که دیگه...

پارت دومجی بی و مارک یوگیوم رو به رستوارانی برد و غذای مفصلی...

پارت دوم_ بیست و هفت سال پیش یه زن برای کار به مرکز محافظت ه...

یوگیوم با شنیدن صدای در از جا پرید و دویید به طرف در از توی ...

امگا کوچولو پارت دومکوک وقتی رسید خونه به گوشی ته یونگ زنگ ز...

آلفا خوشتیپ من پارت هشتم ویو تهیونگ رفتم داخل اون خونه قدیمی...

سعی کردم بندازمش بیرون ولی نشد و وارد خونه شد سعی کردم از دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط