⚓⃝Łøɍđ øf ŧħɇ sɇȺ᭄𓆝

⚓⃝Łøɍđ øf ŧħɇ sɇȺ᭄𓆝
ܔ "فرمانروای دریا"
𝒄𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓
。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚*・༓☾ೄྀ࿐ ˊˎ
طِلق...
یک دسته‌ی جدید از گزارش‌ها روی میز آلی نشست.
وای که اگر این وضعیت ۲روز دیگر ادامه پیدا میکرد، زیر این کاغذها غرق میشد...

سه کشتی دیگر غرق شده بودند و از دو کشتی دیگر هیچ خبری نبود.
چندین شورش در سراسر کشور گزارش شده بود.
قیمت نان در پایتخت دو برابر شده بود چرا که هیچ راهی برای تجارت گندم نبود.
البته...هیچ راهی برای هر نوع تجارتی نبود...
و ای‌کاش می‌توانست این هیولاهای لعنتی را لِه کند چرا که زندگی‌اش را جهنم کرده بودند.
و تنها یک هفته از دیدارش با اِلمورها گذشته بود.
درباریان ؟!...
خیلی مفید...مثل همیشه...
ایده‌هایشان بسیار کمک‌کننده بود.
_«مالیات رو بیشتر کنید...»
_«نان را گران نکنید...»
_«ازدواج کنید...»

بعد از شنیدن ایده‌هایشان ، مطمئن شده بود باید تغییری اساسی در دربار بدهد ، اما الان وقت‌اش نبود.

سرش را به میز کوبید و چند گزارش روی زمین افتاد...
_«بنلس هنوز آرالیس رو ترک نکرده ، نه ؟...»

از نام پرسید...
_«همراه با خدمه‌اش در قصر اقامت داره...»
گفت و گزارش دیگری روی میز گذاشت و آلی چشم‌غره‌ای به او رفت...
_«یکی رو بفرست دنبالش...»
_«جناب کیم دیدارتون با اِلمورهارو ممنوع کردن...»
نام با ابرویی بالا رفته گفت.
_«جناب کیم نایب‌السلطنه نیستن...»
_«مخالفت کردن باهاشون-...»
_«فقط بفرست دنبال‌اش ، تهیونگ مشکل منه...
。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚*・༓☾ೄྀ࿐ ˊˎ-
نام ؟! کیم نامجون ، مشاور آلی
جناب کیم ؟! کیم تهیونگ ، که در دربار قانون وضع میکنن
جون جدتون با دقت بخونید...
◤𝒇𝒐𝒍𝒍𝒐𝒘 𝒎𝒆✯ : @Nova_the.star
ناوــا 。゚❁ུ۪
دیدگاه ها (۸۲)

⚓⃝Łøɍđ øf ŧħɇ sɇȺ᭄𓆝ܔ "فرمانروای دریا" 𝒄𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝟖。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧...

⚓⃝Łøɍđ øf ŧħɇ sɇȺ᭄𓆝ܔ "فرمانروای دریا" 𝒄𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝟕。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧...

⚓⃝Łøɍđ øf ŧħɇ sɇȺ᭄𓆝ܔ "فرمانروای دریا"ད𝒊𝒏𝒕𝒓𝒐𝒅𝒖𝒄𝒆𝒓 𝒄𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓。˚۰˚...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط