🦋گیسوی شب🦋

🦋گیسوی شب🦋
# ادامه پارت صدوچهارده..‌



گیسو:
آنا: بهتر نیست به زن عمو بگیم
آریااخم کرد وگفت : نه ...اگه میتونی بیا اتاق من بهتر شدی میریم خونه خودتون نشدی هم میریم دکتر
- نه من خوبم میرم خونه
میخواستم عکس العمل آریا رو ببینم که گفت : اینجوری ...
نگاهش کردم گفت : کمک کن آنا مامان
زن عمو : بهتر نیست خودت اونو ببری شاید اذیت شده باشه
آریا: من؟!... نمی تونی راه بری
چه لذتی داشت با یه حالت درد نشستم وگفتم : چرا می تونم
زن عمو : آریا ...
یهو دیدم رو دستای آریام آنا خندش گرفته بود وزن عمو با لبخند گفت : یه چیز مقوی درست کنم بیارم آنا عزیزم بیا کمک
آریا نگام نمی کرد از پله ها رفت بالا وپشت دراتاقش وایساد وگفت : در
- چی ؟
نگاهی بهم انداخت وگفت : میگم در رو باز کن
دست گیره در رو فشردم در باز شد وآریا از سالن کوچیک اتاقش رد شد ومنو برد اتاق خوابش آروم گذاشتم رو تخت وپتو رو کشید روم
دیدگاه ها (۱)

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وپانزده...آریا:نگاهی به عقربه های فشار س...

🦋گیسوی شب🦋# ادامه پارت صد وپانزده.آریا:با رفتن زن عمو گفتم: ...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وچهارده...گیسو: اینبار نوبت آنا بود که س...

🦋گیسوی شب🦋# ادامه پارت صد وسیزده...آریا:- همه چی که دوست داش...

"نفرتی پیچیده"پارت ۴داشتم آلارم گوشیم رو روی هفت و نیم تنظیم...

"نفرتی پیچیده"پارت ۳از اتاقش بیرون اومدم که صدای زنگ خونه به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط