من از تنهائیم شادم

من از تنهائیم شادم
من از بی سایه بودن ها
من از دلواپسی های
همان رویا
که ویران کرده بود
روزی
در و دیوار ِ این
ظلمت سرای ، خاموش دلم را
من از تنهائیم شادم
من از ویرانی
و درماندگی های
خودآگاهم
که از برق دوتا چشمان تو
میسوخت ، بیچاره دلم را

من از تنهائیم شادم
در این ویرانه آبادم
منم تنها ترین رویا
که بی سایه است
در دنیا
من از تنهائیم شادم

#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

واژه تاول زده ازداغی ِهجران غمتدر گلو مانده همهبغض پریشانی ت...

آخ اگر بار دگرعشق امانم می دادآن شب چشمانتاگر زبانم می دادکو...

عاشق که شدیفاصله ها می رویدتنها می شویدرد تو را می جویدپیدا ...

آن لحظه که دردنفست را، شمُردآن لحظه که عشقآبرویت را بُردآن ...

# 🌑 رقصِ آخرین ماه(#Dance_of_the_Last_Moon)## فصل اول: سایه‌...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط