در ادامه...

در ادامه...
🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼
باجی یهو مثل ماست اومد وسط و جلوی عسل گفت :من اینجا ماستم؟!
عسل :یا بسم الله الرحمن الرحیم
باجی: چی گفت؟!
چیفویو:نمیدونم زبان جدیدی بود
عسل : این عربی بود
چیفویو و باجی:error 404
عسل:خوبید؟!
چیفویو با لپ سرخ شده: ا...ارع
باجی:اوی چیفویو ...چته تو ؟!
چیفویو:منظورت چیه؟!
باجی: تو دو دقیقه این دختر رو دیدی از خجالت داری میمیری
چیفویو دیگه داشت سکته میکرد و یهو دست عسل رو گرفت و با سرعت از اونجا دور شد و بردش به ی کوچه خیلی خلوت و تاریک عسل یهو ترسید و شوکه شد نمیدونست چیفویو چه جور پسریه نمیدونه مهربونه؟ خشن؟ ترسناک؟ یا حتی یاندره باشه عسل سرش رو پایین آورد و چشماش رو بست که یهو احساس کرد ی چیزی به بدنش چسبیده و دید که چیفویو بغلش کرده (عررررررر 🤩)
عسل دستاش لرزید نه از ترس از روی تعجب چیفویو با ی لحن خیلی گوگولی اومد دم گوش عسل گفت: عسل ....تو خیلی نازی...صدات مثل فرشته هاست....چشمات مثل زندگیه....میشه...میشه....با من رابطه داشته باشی؟
عسل تعجب کرد و همزمان هم خوشحال شد و چیفویو رو بغل کرد و گفت : چیفویو سان ....تو خیلی مهربونی ....خیلی شیرینی و بانمکی من ....قبول میکنم
چیفویو خوشحال شد عسل هم همینطور که عسل برا ی لحظه چشماش رو بست که یهو احساس کرد چیزی رو لبشه و دید که چیفویو ازش لب گرفته چیفویو دیگه لب عسل رو ول کرد و با لبخند خجالتی گفت: اممم...چیزه ...ببخشید جو گیر شدم ....گومن
عسل: نه این چه حرفیه (با لبخند شیرین)
چیفویو سرخ شد و ی پاکت به عسل داد و گفت : این رو رفتی خونت باز کن
عسل:اریگاتووووو (😊😊😊)
که صدایی به گوش رسید ....
🍜🍜🍜🍜🍜🍜🍜🍜🍜🍜🍜🍜🍜🍜🍜
عزیزای گلم تا پارت بعدی سایونارااااا
دیدگاه ها (۲)

part fifteen ::🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫ا.ت با تعجب به مایکی نگاه کرد...

کمه بخونش ولی🥔 «عملیات سیب‌زمینیِ مایکی» 🥔یه روز مایکی ساعت ...

درخواستی

در خواستی یاندره باجی

P2« فلش بک ب ساعت ۷ شب »ویو کیسوکه:خونه رو مرتب کردم و رفتم ...

سناریو چیفویو پارت اخر....

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

part one ::🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭ا.ت یک دختر ایرانی بود که خیلی ...

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

از همان روز اولی که باجی را دیدی، فهمیدی قرار نیست هیچ‌چیز د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط