oo:oo

oo:oo
#دورترین_یاار×ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ×

ای دور ترین دور ترین دورترین یار
باید بنویسم غزلی از غم بسیار

در هر نفسی یاد تو اندوه بزرگیست
در اینه ها خیره شدم بعد تو هر بار

ما هر دو از اندیشه ی بسیار شکستیم
بگذار رها گردم از این خانه ی غمبار

با هرنفسم یاد ؛ از اواز تو امد
باید بنوازم اثری با نفس تار

نقاش شوم رنگ کنم ظلمت شب را
شاید بکشم پنجره ای در دل دیوار

باید که تن از چشمه ی مهتاب بشویم
تا بشکند این بغض غم الوده ی تبدار

من پلک نبستم که تو از راه بیایی
شاید بدهی باز مرا وعده ی دیدار


افسوس که طی شد همه دوران جوانی
ای قافله ی عمر کمی دست نگهدار.....

#افسوس😔 💔
پ.نوست:حالا ڪ خواب رفته دلم،بےصدابرو🚶
دیدگاه ها (۳۹)

oo:oo#شاعرا_خیلے_زود_میفهمن_قدرت_جذب_داریم_ما_😉 زندگی رو سکو...

#و_توآن شعر محالی که هنوزبا دو صد دلهره در حسرت آغاز توامچشم...

oo:oo#تو_فقط_ڪنارم_باش_تو کنارم باش اصلا شعرهایم مال توهرچه ...

سلام حضرت دوس،درودحضرت زیباروے،با،ی،فنجون،😍 حیف😉 !...چطوریای...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬 p52جونگکوک حالا متوجه شد تهیونگ چطور به ماجرا ...

My professor Part:66یهو تعادلمو از دست دادم و بدنم به سمت عق...

آن زمان، آنچنان مرا درگیر کرده بودی که با فکرت از هرچه کار د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط