عشق در تاریکی
عشق در تاریکی
پارت: ۵
.
.
.
بعد از اینکه به خونه رسیدیم من رفتم حموم و بعد از حموم یه چیزی خوردم و رفتم سراغ کار هام
ویو یه هفته بعد
یه هفته گذشته بود تو اون یه هفته همه چیز مثل روز های قبلی گذشته بود هر روز تکراری بود
تهیونگ و جونگکوک امده بودن دنبال ما تا بریم برای مامویت
قرار بود بریم به شهر بوسان و تو یه خونه زندگی کنیم و رفتیم و رفتیم سوار ماشین شدیم و بعد از چهار پنچ ساعت رسیدیم رفتیم سمت خونه ای که برامون گرفته بودن
ماشین رو جلو خونه پارک کردیم و بعد وارد خونه شدیم خونه قشنگی بود ولی دوتا اتاق داشت
و من و الیس تو یه اتاق و تهیونگ و جونگکوک تو یه اتاق دیگه
بعد از اینکه کار های لازم رو کردیم امدیم تو سالن و تصمیم گرفتیم نقشه بکشیم قرار بود یکی از دشمن های اقای لی رو نابود کنیم اقایی لی اینو از ما میخواست البته فقط دشمن اقایی لی نبود دشمن ماهم بود بزرگ ترین دشمن ما
و قرار شد چند وقت رو نقشه مون کار کنیم و بعد از اینکه کامل نقشه مون رو کشیدم بهش حمله کنیم و اون رو نابود کنیم بعد از اینکه نقشه رو کشیدیم رفتیم فیلم ببینم
+ من یه فیلم انتخاب میکنم شما برین خوراکی بیارین
- اوکی
• اوکی
* اوکی
منو الیس و تهیونگ رفتیم خوراکی بیاریم که دیدم خوراکی نیست
_ چرا خوراکی نیست
* اشکال نداره الان منو الیس میریم خوراکی میخریم تو برو پیش جونگکوک تنها نباشه
_ اوکی( با حالت تعجب)
من رفتم پیش جونگکوک و اونا باهم رفتن خوراکی بخرن
_ بنظرت اینا عجیب نشدن
+ نه
_ بنظر من یه چیز های بینشون هست
+ ها اینو میگی نه چیزی بینشون نیس ولی تهیونگ از الیس خوشش میاد
_ چـــــــــی
+ او اینو نباید میگفتم لطفا به الیس چیزی نگو
_ اوکی
همین جور منو جونگکوک باهم حرف میزدیم که اونا با کلی خوراکی امدن
نشستیم پای فیلم که دیدم فیلمی که گذاشته اشتباه من هست و چیزی نگفتم و شروع کردیم به فیلم دیدن که رسید به جا های حساس دیدم تهیونگ کاملا تحریک شده و همش داره به الیس نگا میکنه و الیس هم کنارش نشسته بود منم کنار جونگکوک
البته جونگکوک هم یه خورده تحریک شده بود ولی نه زیاد
برای همین تو گوش جونگکوک گفتم باید جاش رو با الیس عوض کنه
اونم جاش رو عوض کرد
بعد از نیم ساعت تقریبا خوابم برده بود ولی هشیار بودم و گفتم من میرم بخوابم و رفتم بخوابم
ویو جونگکوک
انا رفت بخوابه فقط منو تهیونگ و الیس مونده بودیم تهیونگ تحریک شده بود منم یه خورده تحریک شده بودم و تصمیم گرفتم بریم بخوابم و اونا رو تنها بزارم
ویو تهیونگ
تحریک شده بودم و الیس هم تقریبا مثل من بود تو حال خودش نبود نمیدونستم چکار کنم ولی خب من از الیس خوشم میومد و یه حس های بهم میگفت الیس هم از من خوشش میاد
و تصمیم گرفتم بهش بگم ازش خوشم میاد
ویو الیس
تهیونگ کنارم بود تحریک شده بود و منم یه خورده تحریک شده بودم
من از تهیونگ خوشم میومد و دوستش داشتم
ویو نویسنده
تهیونگ دخترو صدا شد
دختر جواب داد
و تهیونگ گفت که....
ادامه دارد
پارت بعد اسمات هست میزارم تو کامنت ها
شرط ها هم
10 لایک
و ۳تا کامنت.
پارت: ۵
.
.
.
بعد از اینکه به خونه رسیدیم من رفتم حموم و بعد از حموم یه چیزی خوردم و رفتم سراغ کار هام
ویو یه هفته بعد
یه هفته گذشته بود تو اون یه هفته همه چیز مثل روز های قبلی گذشته بود هر روز تکراری بود
تهیونگ و جونگکوک امده بودن دنبال ما تا بریم برای مامویت
قرار بود بریم به شهر بوسان و تو یه خونه زندگی کنیم و رفتیم و رفتیم سوار ماشین شدیم و بعد از چهار پنچ ساعت رسیدیم رفتیم سمت خونه ای که برامون گرفته بودن
ماشین رو جلو خونه پارک کردیم و بعد وارد خونه شدیم خونه قشنگی بود ولی دوتا اتاق داشت
و من و الیس تو یه اتاق و تهیونگ و جونگکوک تو یه اتاق دیگه
بعد از اینکه کار های لازم رو کردیم امدیم تو سالن و تصمیم گرفتیم نقشه بکشیم قرار بود یکی از دشمن های اقای لی رو نابود کنیم اقایی لی اینو از ما میخواست البته فقط دشمن اقایی لی نبود دشمن ماهم بود بزرگ ترین دشمن ما
و قرار شد چند وقت رو نقشه مون کار کنیم و بعد از اینکه کامل نقشه مون رو کشیدم بهش حمله کنیم و اون رو نابود کنیم بعد از اینکه نقشه رو کشیدیم رفتیم فیلم ببینم
+ من یه فیلم انتخاب میکنم شما برین خوراکی بیارین
- اوکی
• اوکی
* اوکی
منو الیس و تهیونگ رفتیم خوراکی بیاریم که دیدم خوراکی نیست
_ چرا خوراکی نیست
* اشکال نداره الان منو الیس میریم خوراکی میخریم تو برو پیش جونگکوک تنها نباشه
_ اوکی( با حالت تعجب)
من رفتم پیش جونگکوک و اونا باهم رفتن خوراکی بخرن
_ بنظرت اینا عجیب نشدن
+ نه
_ بنظر من یه چیز های بینشون هست
+ ها اینو میگی نه چیزی بینشون نیس ولی تهیونگ از الیس خوشش میاد
_ چـــــــــی
+ او اینو نباید میگفتم لطفا به الیس چیزی نگو
_ اوکی
همین جور منو جونگکوک باهم حرف میزدیم که اونا با کلی خوراکی امدن
نشستیم پای فیلم که دیدم فیلمی که گذاشته اشتباه من هست و چیزی نگفتم و شروع کردیم به فیلم دیدن که رسید به جا های حساس دیدم تهیونگ کاملا تحریک شده و همش داره به الیس نگا میکنه و الیس هم کنارش نشسته بود منم کنار جونگکوک
البته جونگکوک هم یه خورده تحریک شده بود ولی نه زیاد
برای همین تو گوش جونگکوک گفتم باید جاش رو با الیس عوض کنه
اونم جاش رو عوض کرد
بعد از نیم ساعت تقریبا خوابم برده بود ولی هشیار بودم و گفتم من میرم بخوابم و رفتم بخوابم
ویو جونگکوک
انا رفت بخوابه فقط منو تهیونگ و الیس مونده بودیم تهیونگ تحریک شده بود منم یه خورده تحریک شده بودم و تصمیم گرفتم بریم بخوابم و اونا رو تنها بزارم
ویو تهیونگ
تحریک شده بودم و الیس هم تقریبا مثل من بود تو حال خودش نبود نمیدونستم چکار کنم ولی خب من از الیس خوشم میومد و یه حس های بهم میگفت الیس هم از من خوشش میاد
و تصمیم گرفتم بهش بگم ازش خوشم میاد
ویو الیس
تهیونگ کنارم بود تحریک شده بود و منم یه خورده تحریک شده بودم
من از تهیونگ خوشم میومد و دوستش داشتم
ویو نویسنده
تهیونگ دخترو صدا شد
دختر جواب داد
و تهیونگ گفت که....
ادامه دارد
پارت بعد اسمات هست میزارم تو کامنت ها
شرط ها هم
10 لایک
و ۳تا کامنت.
- ۲۱۱
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط